این شعر عاشقانه بیانگر عشق عمیق و درد هجران شاعر به معشوق است. شاعر از سرمایهدنیا و دین خود را عشق معشوق میداند و از فراق او مینالد، اما این درد را با خود حمل میکند. او از اشارات ابروی معشوق سخن میگوید و از دشواری رسیدن به او شکایت دارد. شاعر عشق خود را نزد استاد محبت به پایان رسانده و نام معشوق را بر نگین خاتم خود نقش زده است. در نهایت، شاعر با وجود درد هجران، از عشق معشوق لذت میبرد و حتی زهر هجران را از شهد شیرینتر میداند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه عمیق و درد هجران است که درک آنها به بلوغ عاطفی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۱۷ - مرا عشق تو تا سرمایه دنیا و دین باشد
ازان از دین و دنیا حاصل عمرم همین باشد ۱
ز داغ فرقتت نالم ولی چون نی نمی نالم
که این اندوه و محنت با من از خط جبین باشد ۲
خم ابروش محمل بسته از بار اشارت ها
ولی ترسم که چشم شوخ او اندر کمین باشد ۳
بود با مهر روی او رسیدن های من مشکل
که همچون سایه بخت تیره ام فرش زمین باشد ۴
نمودم پیش استاد محبت ختم عشق او
ازان با خاتم من نام او نقش نگین باشد ۵
ز گنجور ازل آمد کلید گنج غم با من
به غیر از من کجا در مخزن محنت امین باشد؟! ۶
کنون در باغ جای سبزه و گل ناز بو روید
به هر جائی که نقش پای آن نازآفرین باشد ۷
خوشم با حسرت درد و غم هجران او طغرل
به کامم زهر هجرش خوشتر از صد انگبین باشد ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.