شخصی از خود پیرتر میپرسد که چه چیزی را بیشتر دوست دارد. او پاسخ میدهد که دو چیز را بیش از هر چیز دوست دارد: اسب ابلق گامزن و فرزندش. او میگوید اگر خبر مرگ فرزندش را بشنود، اسبش را به عنوان شکرانه میبخشد. او این دو چیز را مانند دو بت در چشم جانش میبیند. سپس هشدار میدهد که تا زمانی که مانند شمع نسوزی و نابود نشوی، از پاکبازی در جمع دم نزن، زیرا هر کس در پاکبازی دم بزند، کار خود را بر هم میزند. پاکبازی که به شهوت نان بخورد، در همان لحظه پشت سر آن را میخورد.
متن دارای مفاهیم عمیق اخلاقی و فلسفی است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند مرگ و پاکبازی نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
دو چیزی که پیر ترکستان دوست میداشت
گفت من دو چیزدارم دوست تر ۱
آن یکی اسبست ابلق گام زن
وین دگر یک نیست جز فرزند من ۲
گر خبر یابم به مرگ این پسر
اسب میبخشم به شکر این خبر ۳
زانک میبینم که هستند این دو چیز
چون دو بت در دیدهٔ جان عزیز ۴
تا نسوزی و نسازی همچو شمع
دم مزن از پاک بازی پیش جمع ۵
هرک او در پاک بازی دم زند
کار خود تا بنگرد بر هم زند ۶
پاک بازی کو به شهوت نان خورد
هم در آن ساعت قفای آن خورد ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.