این متن از زبان شیخ خرقان بیان میشود و دربارهی مفهوم بندگی و افکندگی در برابر خداوند است. شیخ آرزو میکند که کاش میشد جانش شکافته میشد تا مردم ببینند در دلش چه میگذرد و بدانند که بتپرستی راه درستی نیست. او تأکید میکند که بندگی واقعی به معنای افکندگی و تسلیم کامل در برابر خداوند است و بدون حرمت و احترام، بندگی معنایی ندارد. همچنین، او هشدار میدهد که بدون حرمت، بنده از حضور در نزد پادشاه (خداوند) رانده میشود.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و دینی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، برخی مفاهیم مانند افکندگی و بندگی ممکن است برای سنین پایینتر قابل درک نباشد.
گفتار شیخ خرقان در دم آخر
شیخ خرقان این چنین گفت ای عجب ۱
کاشکی بشکافتندی جان من
باز کردندی دل بریان من ۲
پس به عالمیان نمودندی دلم
شرح دادندی که درچه مشکلم ۳
تا بدانندی که با دانای راز
بت پرستی راست ناید، کژ مباز ۴
بندگی این باشد و دیگر هوس
بندگی افکندگیست ای هیچ کس ۵
نه خدایی میکنی نه بندگی
کی ترا ممکن شود افکندگی ۶
هم بیفکن خویش و هم بنده بباش
بنده و افکنده شو ، زنده بباش ۷
چون شدی بنده به حرمت باش نیز
در ره حرمت بهمت باش نیز ۸
گر درآید بنده بی حرمت به راه
زود راند از بساطش پادشاه ۹
شد حرم بر مرد بیحرمت حرام
گر به حرمت باشی این نعمت تمام ۱۰
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.