خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از بیتوجهی معشوق شکایت میکند و بیان میکند که مدتهاست معشوق از او بیخبر است. او از انتظار طولانی و ناامیدی خود میگوید و اشاره میکند که اگر معشوق به او توجه نکند، او نیز دل آشفته و سری شوریده دارد. شاعر همچنین به تنهایی و بیخبری معشوق از خودش اشاره میکند.
محتوا و مفاهیم عمیق عاشقانه و عاطفی موجود در شعر برای درک و ارتباط نیاز به بلوغ فکری و تجربهی عاطفی دارد که معمولاً در نوجوانان و بزرگسالان یافت میشود.
شماره ۲۷۰ - روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری
روزها رفت و نکردی بسوی ما نظری
خبرت باد که عمریست زما بی خبری
بر سر راه تو تا چند نشینم که مرا
بتحسر بگذاری بتکبر گذری
گر تو بر من بسر زلف پریشان نازی
من هم آشفته دلی دارم و شوریده سری
شمع آرند بمجلس که ببینند بجمع
تو بهر جمع در آیی ننماید دگری
نه همین بی خبر از خویش نشستست نشاط
خبرش نیست که از خویش ندارد خبری
خبرت باد که عمریست زما بی خبری
بر سر راه تو تا چند نشینم که مرا
بتحسر بگذاری بتکبر گذری
گر تو بر من بسر زلف پریشان نازی
من هم آشفته دلی دارم و شوریده سری
شمع آرند بمجلس که ببینند بجمع
تو بهر جمع در آیی ننماید دگری
نه همین بی خبر از خویش نشستست نشاط
خبرش نیست که از خویش ندارد خبری
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۹ - زهر سو بر بن در بینوایی
گوهر بعدی:شماره ۲۷۱ - ای جم از این می اگر جامی زنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.