خلاصه و ردهبندی سنی
15+
متن بیانگر احساس فروتنی و نالایقی گوینده در برابر الطاف و نعمتهای بیحساب خداوند یا شخصی بزرگوار است. گوینده اعتراف میکند که بدون انجام خدمتی شایسته، از نعمتها بهرهمند شده و سزاوار این همه لطف نبوده است.
متن دارای مفاهیم عرفانی و ادبی است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کهن فارسی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و کنایههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۸۴ - ما بندگان نه در خور این پایه بوده ایم
ما بندگان نه در خور این پایه بوده ایم
گوی سعادت از کرم شه ربوده ایم
تا دیده ایم دیده بر این در فکنده ایم
تا بوده ایم جبهه بر این خاک سوده ایم
چشم طمع ز نیک و بد خلق بسته ایم
تا دیده ی نیاز بر این در گشوده ایم
بی خدمتی بسفره ی نعمت نشسته ایم
بی طاعتی به بستر راحت غنوده ایم
گامی نرفته دامن مقصد گرفته ایم
تخمی نکشته حاصل مطلب دروده ایم
بر ما در فزایش نعمت گشوده اند
چندان که ما بغفلت و عطلت فزوده ایم
ما را بهانه ی کرم خویش کرده اند
ورنه سزای این همه احسان نبوده ایم
گوی سعادت از کرم شه ربوده ایم
تا دیده ایم دیده بر این در فکنده ایم
تا بوده ایم جبهه بر این خاک سوده ایم
چشم طمع ز نیک و بد خلق بسته ایم
تا دیده ی نیاز بر این در گشوده ایم
بی خدمتی بسفره ی نعمت نشسته ایم
بی طاعتی به بستر راحت غنوده ایم
گامی نرفته دامن مقصد گرفته ایم
تخمی نکشته حاصل مطلب دروده ایم
بر ما در فزایش نعمت گشوده اند
چندان که ما بغفلت و عطلت فزوده ایم
ما را بهانه ی کرم خویش کرده اند
ورنه سزای این همه احسان نبوده ایم
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۳ - نه هشیارم توان گفتن نه مستم
گوهر بعدی:شماره ۱۸۵ - نه در دل فکر درمانم نه در سر قصد سامانم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.