خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این شعر از درد دوری از وطن و عشق خود می‌گوید و بیان می‌کند که بدون معشوق، زندگی برایش بی‌معناست. او از تنهایی و نبودن راهی برای بازگشت به وطن شکایت دارد و خود را مانند مرغی محبوس یا بلبلی دور از گل می‌داند. همچنین، اشاره می‌کند که دیگران با شادی زندگی می‌کنند، اما او هیچ اشتیاقی برای زندگی ندارد.

متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند تنهایی و ناامیدی از زندگی نیاز به بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.

مشاهده کامل

شماره ۱۷۸ - جان چو میرفت چرا زیست تنم

جان چو میرفت چرا زیست تنم
بی تو دارم عجب از زیستنم

تا درین شهر چسان افتادم
که رهی نیست بوی وطنم

هرگزم رخصت پرواز نبود
دل باین شاد که مرغ چمنم

بیکی جام میم کس ننواخت
من باین خوش که درین انجمنم

آتشی بایدم افروخت بخویش
که دربن خانه حجابست تنم

بلبل است و گل و پروانه و شمع
آنکه دور از تو بماندست منم

هر کسی با هوسی زیست نشاط
من ندارم هوس زیستنم
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۷۷ - بازو مساز رنجه که ما خود فتاده ایم
گوهر بعدی:شماره ۱۷۹ - من که دارای جهان سخنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.