خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عرفانی است که به موضوع عشق الهی، نادانی انسان در برابر دانش بیکران خداوند، و غفلت مردم از حقایق آشکار میپردازد. شاعر خود را بندهٔ عشق میداند و برتری خداوند را به عنوان آفریننده و استاد خود ستایش میکند.
مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی موجود در متن برای درک و تجزیهوتحلیل، به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی نیاز دارد که معمولاً از سنین نوجوانی به بعد امکانپذیر است.
شماره ۵۶ - شاهد ما چه غم ار پرده دروقلاش است
شاهد ما چه غم ار پرده دروقلاش است
آفتاب است و نهان از نظر خفاش است ۱
مردمان بیشتر آنست که غافل گذرند
زحدیثی که به هر کوچه و برزن فاش است ۲
دل بی عشق به هر لحظه اسیر هوسی ست
خانه بی خانه خدا لعبگه او باش است ۳
همه دانند که من بنده ی عشقم، چه عجب
عاقلان را به من ای خواجه اگر پرخاش است ۴
من یکی کودک نادانم و او استاد است
من یکی صورت بی جانم و او نقاش است ۵
گر کشد ازنگهی زنده کند باز نشاط
آنکه تقدیر حیات از لب جان افزاش است ۶
آفتاب است و نهان از نظر خفاش است ۱
مردمان بیشتر آنست که غافل گذرند
زحدیثی که به هر کوچه و برزن فاش است ۲
دل بی عشق به هر لحظه اسیر هوسی ست
خانه بی خانه خدا لعبگه او باش است ۳
همه دانند که من بنده ی عشقم، چه عجب
عاقلان را به من ای خواجه اگر پرخاش است ۴
من یکی کودک نادانم و او استاد است
من یکی صورت بی جانم و او نقاش است ۵
گر کشد ازنگهی زنده کند باز نشاط
آنکه تقدیر حیات از لب جان افزاش است ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۵ - آگاه کسی ز کار ما نیست
گوهر بعدی:شماره ۵۷ - فرخنده طایری که گرفتار دام تست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.