این شعر عاشقانه بیانگر وحدت و پیوند عمیق بین عاشق و معشوق است، بهگونهای که جدایی جسمانی اهمیتی ندارد. شاعر با استفاده از تصاویر زیبا مانند چشم و زلف معشوق و تشبیه سینه به آتشکده، عمق عشق خود را نشان میدهد. او وجود خود را بدون معشوق، عدم میداند و حتی در صورت آزار دیدن از سوی معشوق، آن را کرم میپندارد. در نهایت، شعر به شهری از دل اشاره میکند که در آن نه شادی است و نه غم.
این شعر دارای مضامین عاشقانه و عرفانی عمیق است که درک کامل آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
شماره ۵۴ - جان و جانان، دل و دلبر بهم است
تن اگر دور بماند چه غم است ۱
چشم و زلف تو ببایست که نیست
ورنه از سنبل و نرگس چه کم است ۲
سینه با مهر تو آتشکده است
دیده با چهر تو بحرالارم است ۳
بی تو من، من نیم و با تو توام
بی تو یا با تو وجودم عدم است ۴
تو کرم میکنی ار تیغ زنی
من اگر جان نفشانم ستم است ۵
مگر این شهر دل ماست نشاط
که در اینجا نشاط و نه غم است ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.