خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر عاشقانه و عرفانی، از عشق بینظیر خود به معشوق و وابستگی کامل به خدا سخن میگوید. او خود را دیوانهای میداند که تنها به معشوق دل بسته و در این راه، هیچ چیز دیگری برایش اهمیت ندارد. همچنین، اشارهای به رهایی از تاریکی با ظهور حقیقت دارد.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه در این شعر ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و استعارههای بهکار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربه برای درک کامل دارند.
شماره ۵۲ - بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست
بستم ز دعا لب که دعا بی هوسی نیست
ما را زخدا غیر خدا ملتمسی نیست ۱
هر جا نگرم کورم و در روی تو بینا
در مردمک دیده بغیر از تو کسی نیست ۲
خاری طلبد عشق که در آتش سوزان
سد برگ گل تازه چو خشکیده خسی نیست ۳
دیوانه در این شهر که بی سلسله دیدست
جز من که بگیسوی توام دسترسی نیست ۴
رهبر سوی او ناله ی دلسوختگان است
دل در ره این بادیه کم از جرسی نیست ۵
ظلمت ببرد رخت چو خورشید برآید
بردار زرخ پرده که در خانه کسی نیست ۶
ما را زخدا غیر خدا ملتمسی نیست ۱
هر جا نگرم کورم و در روی تو بینا
در مردمک دیده بغیر از تو کسی نیست ۲
خاری طلبد عشق که در آتش سوزان
سد برگ گل تازه چو خشکیده خسی نیست ۳
دیوانه در این شهر که بی سلسله دیدست
جز من که بگیسوی توام دسترسی نیست ۴
رهبر سوی او ناله ی دلسوختگان است
دل در ره این بادیه کم از جرسی نیست ۵
ظلمت ببرد رخت چو خورشید برآید
بردار زرخ پرده که در خانه کسی نیست ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۱ - خاک بادا بسری کش اثر از سنگی نیست
گوهر بعدی:شماره ۵۳ - زاهد ار ره ندهد خانه ی خماری هست
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.