خلاصه و ردهبندی سنی
16+
مردی به دریا میرود و از رنگ کبود و حالت ماتمزدهٔ دریا سوال میکند. دریا پاسخ میدهد که این حالت به دلیل فراق دوست و عشق به اوست. دریا از درد فراق میگوید و آرزو میکند که اگر قطرهای از کوثر دوست را بیابد، جاویدان خواهد شد. در غیر این صورت، مانند بسیاری دیگر، در راه عشق خواهد مرد.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای کودکان قابل درک نباشد. نوجوانان و بزرگسالان بهتر میتوانند با مفاهیم عشق، فراق و آرمانهای عرفانی ارتباط برقرار کنند.
گفتگوی مرد دیدهور با دریا
دیدهور مردی به دریا شد فرود
گفت ای دریا چرا داری کبود ۱
جامهٔ ماتم چرا پوشیدهای
نیست هیچ آتش، چرا جوشیدهای ۲
داد دریا آن نکو دل را جواب
کز فراق دوست دارم اضطراب ۳
چون ز نامردی نیم من مرد او
جامه نیلی کردهام از درد او ۴
خشک لب بنشستهام مدهوش من
زآتش عشق آب من شد جوش زن ۵
گر بیابم قطرهای از کوثرش
زندهٔ جاوید گردم بر درش ۶
ورنه چون من صد هزاران خشک لب
میبمیرد در ره او روز و شب ۷
گفت ای دریا چرا داری کبود ۱
جامهٔ ماتم چرا پوشیدهای
نیست هیچ آتش، چرا جوشیدهای ۲
داد دریا آن نکو دل را جواب
کز فراق دوست دارم اضطراب ۳
چون ز نامردی نیم من مرد او
جامه نیلی کردهام از درد او ۴
خشک لب بنشستهام مدهوش من
زآتش عشق آب من شد جوش زن ۵
گر بیابم قطرهای از کوثرش
زندهٔ جاوید گردم بر درش ۶
ورنه چون من صد هزاران خشک لب
میبمیرد در ره او روز و شب ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:حکایت بوتیمار
بعدی:حکایت کوف
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.