خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از جان اسیران سوختی و ریختن خون غریبان سخن میگوید و بیان میکند که هیچکس از این اعمال خشنود نیست. شاعر از درد و غم خود میگوید و اشاره میکند که در دوستی با او زیانی نیست و در دشمنی نیز سودی حاصل نمیشود. همچنین، او به عواقب اعمال ظالمانه در روز حشر اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق اجتماعی و انتقادی است و ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به خشونت و خونریزی در شعر، آن را برای گروه سنی بالاتر مناسب میسازد.
شماره ۱۷۸ - جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!
جان اسیران سوختی، از کس برآمد دود؟ نه!
خون غریبان ریختی، دستت بخوان آلود؟ نه! ۱
هر کس میان گفتگو، شد درد خود را چاره جو؛
منهم غم خود پیش او، میگویم، اما زود، نه! ۲
سهل است، ای نامهربان، با ما نباشی سرگران؛
در دوستی ما زیان، در خصمی ما، سود نه! ۳
گر ریختی ای نازنین، خون مرا از تیغ کین
از دوستان اکنون ببین، یک کس ز تو خشنود نه! ۴
صد جرم از دشمن فزون، دیدی شدت از دل برون
او را که خواهی ریخت خون، جرمیش خواهد بود؟نه! ۵
در حشر، چون خواری کشان، خواهند داد از مهوشان
امروز آذر را نشان، جز چشم خون آلود نه! ۶
خون غریبان ریختی، دستت بخوان آلود؟ نه! ۱
هر کس میان گفتگو، شد درد خود را چاره جو؛
منهم غم خود پیش او، میگویم، اما زود، نه! ۲
سهل است، ای نامهربان، با ما نباشی سرگران؛
در دوستی ما زیان، در خصمی ما، سود نه! ۳
گر ریختی ای نازنین، خون مرا از تیغ کین
از دوستان اکنون ببین، یک کس ز تو خشنود نه! ۴
صد جرم از دشمن فزون، دیدی شدت از دل برون
او را که خواهی ریخت خون، جرمیش خواهد بود؟نه! ۵
در حشر، چون خواری کشان، خواهند داد از مهوشان
امروز آذر را نشان، جز چشم خون آلود نه! ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷۷ - شب هجران، نمیدانم ز پی دارد سحر یا نه؟!
گوهر بعدی:شماره ۱۷۹ - نهی چو نام سگ خود، بمن مرا طلبی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.