خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از انتظار و اشتیاق برای دیدار یار میگوید و از نبودن قاصد و نشانهای از او شکوه میکند. او از روزگار و بازیهای آن گله دارد و از فرشته روز جزا میخواهد تا یارش را به او نشان دهد. شاعر همچنین از دشمنی روزگار و نبودن دوستی یار شکایت میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و اندوهگین است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و عاطفی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۷۰ - بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
بر سر ره نشسته ام، قاصد کوی یار کو؟!
دیده سفید کرده ام، گردی از آن دیار کو؟! ۱
غیر ببزم آن پسر، محرم و من برون در؛
گر نکند دعا اثر، بازی روزگار کو؟! ۲
روز جزا، فرشته یی، کز بدو نیک پرسدم
گریه کنان بدامنش، دست زنم که یار کو؟! ۳
از پی قتل دوستان، تیغ کشد چو از میان؛
گر نشوم ز پی روان، طاقت انتظار کو؟! ۴
یار و رقیب همنشین، آذر تنگدل غمین؛
دشمنی سپهر این، دوستی نگار کو؟! ۵
دیده سفید کرده ام، گردی از آن دیار کو؟! ۱
غیر ببزم آن پسر، محرم و من برون در؛
گر نکند دعا اثر، بازی روزگار کو؟! ۲
روز جزا، فرشته یی، کز بدو نیک پرسدم
گریه کنان بدامنش، دست زنم که یار کو؟! ۳
از پی قتل دوستان، تیغ کشد چو از میان؛
گر نشوم ز پی روان، طاقت انتظار کو؟! ۴
یار و رقیب همنشین، آذر تنگدل غمین؛
دشمنی سپهر این، دوستی نگار کو؟! ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۶۹ - ای که بخون من شدت، ساعد نازنین فرو
گوهر بعدی:شماره ۱۷۱ - بوی گل آورد باد، باده ی گلرنگ کو؟!
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.