خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

شاعر در این متن عاشقانه، از عشق و شیفتگی خود به معشوق سخن می‌گوید. او از بوی معشوق، موهای او، و جادوی نگاهش یاد می‌کند و بیان می‌کند که هیچ‌چیز نمی‌تواند او را از این عشق جدا کند. شاعر همچنین از رویای دیدار معشوق در روز جزا سخن می‌گوید و آرزو می‌کند که معشوق در کنار او بنشیند.

متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات به درک ادبی نسبتاً بالایی نیاز دارند.

مشاهده کامل

شماره ۱۶۴ - صبح، مگر میدمد از کوی تو

صبح، مگر می دمد از کوی تو
کز نفسش می شنوم بوی تو ۱

توبه دهد بابلیان را ز سحر
جادویی نرگس جادوی تو ۲

سلسله ی شیفتگان غمت
نگسلد از سلسله ی موی تو ۳

دعوی خون، نشنود از من کسی
روز جزا بینم اگر روی تو ۴

شکوه ام از خوی تو هرگز نبود
بود چو روی تو اگر خوی تو ۵

گر نشینی تو به پهلوی من
به که نشینند به پهلوی تو ۶

آذر دل باخته را ساخته
گوشه نشین گوشه ی ابروی تو ۷
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۶۳ - غیر را خون دل از دیده روان است که تو
گوهر بعدی:شماره ۱۶۵ - حسرتم این است در دل، کز فراق روی تو
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.