خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از جفا و ناسپاسی یار خود شکایت میکند و بیان میکند که با وجود درد و غم فراوان، یارش به وعدههایش عمل نکرده و او را در انتظار گذاشته است. همچنین، شاعر از این که یارش به سخنانش گوش نمیدهد، اظهار ناامیدی میکند.
متن حاوی مفاهیم عاطفی عمیق و شکایت از یار است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعری ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۴۴ - گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم
گرش این جفاست امسال، همان بیار گویم
سخنی که پاس یاری نگذاشت پار گویم ۱
نشود دریغ یک دم تهی از رقیب بزمت
که غم نهانی خود، بتو آشکار گویم ۲
ننشست روز وعده نفسی و، رفت عمدا
نگذاشت سرگذشت شب انتظار گویم ۳
بودم فزون ز عالم، غم روزگار؛ اما
غم یار کی گذارد؛ غم روزگار گویم؟! ۴
گله ها که از تو دارم، مه من نگفتنم به
چو تو نشنوی چه حاصل که هزار بار گویم؟! ۵
سخنی که پاس یاری نگذاشت پار گویم ۱
نشود دریغ یک دم تهی از رقیب بزمت
که غم نهانی خود، بتو آشکار گویم ۲
ننشست روز وعده نفسی و، رفت عمدا
نگذاشت سرگذشت شب انتظار گویم ۳
بودم فزون ز عالم، غم روزگار؛ اما
غم یار کی گذارد؛ غم روزگار گویم؟! ۴
گله ها که از تو دارم، مه من نگفتنم به
چو تو نشنوی چه حاصل که هزار بار گویم؟! ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۳ - ما به خلد از سر کویت به تماشا نرویم
گوهر بعدی:شماره ۱۴۵ - جان می دهد جان، آن لعل خندان
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.