خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد هجران و عشق ناکام مینالد. او آرزو میکند که حتی برای لحظهای معشوق را ببیند، هرچند که این دیدار کوتاه باشد. شاعر از بیتفاوتی معشوق و رنجی که تحمل میکند شکایت دارد و میترسد که فرصتی برای بیان دردهایش نداشته باشد.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از زبان و اصطلاحات ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۶۶ - دم مرگم، ز غم هجر غمی بیش نباشد
دم مرگم، ز غم هجر غمی بیش نباشد
گر تو را بینم و از عمر دمی بیش نباشد ۱
هرگز از حسرتم آگاه نگردی، مگر آن دم
که ز پا افتی و منزل قدمی بیش نباشد ۲
زده زیبا صنمان گرد دلم حلقه و غافل
که درین بتکده جای صنمی بیش نباشد ۳
آنکه عادت به ستم داده مرا، کاش نداند
که ز ترک ستم او را ستمی بیش نباشد ۴
ترسم آید دمی از لطف طبیبم بسر آذر
که مرا فرصت گفتار دمی بیش نباشد ۵
گر تو را بینم و از عمر دمی بیش نباشد ۱
هرگز از حسرتم آگاه نگردی، مگر آن دم
که ز پا افتی و منزل قدمی بیش نباشد ۲
زده زیبا صنمان گرد دلم حلقه و غافل
که درین بتکده جای صنمی بیش نباشد ۳
آنکه عادت به ستم داده مرا، کاش نداند
که ز ترک ستم او را ستمی بیش نباشد ۴
ترسم آید دمی از لطف طبیبم بسر آذر
که مرا فرصت گفتار دمی بیش نباشد ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶۵ - ما را دگری جز سگ او یار نباشد
گوهر بعدی:شماره ۶۷ - چو رویت، لاله ی رنگین نباشد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.