خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد عشق و روزگار ناسازگار سخن میگوید. شاعر از دشمنی روزگار و ظلم آن گلچین گلها را به خار تبدیل میکند، از سادهلوحی خود و کمین اغیار میگوید، و از عشقی یاد میکند که اختیار از انسان سلب میکند. در پایان، خیال معشوق و آرزوی گذر فصل بهار را بیان میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و فلسفی است که درک آن برای نوجوانان و بزرگسالان مناسبتر است. همچنین، استفاده از استعارههای پیچیده و ادبیات کلاسیک ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال دشوار باشد.
شماره ۵۷ - ز دشمنی به منت، روزگار نگذارد
ز دشمنی به منت، روزگار نگذارد
که ظلم گلچین، گل را به خار نگذارد ۱
تو ساده لوحی و اغیار در کمین که تو را
کنند رام، مگر روزگار نگذارد ۲
به اختیار، دل از وی چگونه برگیرم؟!
که عشق او به کسی اختیار نگذارد! ۳
خیال تو به به دل دوش می گذشت آذر
دعا کنیم که فصل بهار نگذارد ۴
که ظلم گلچین، گل را به خار نگذارد ۱
تو ساده لوحی و اغیار در کمین که تو را
کنند رام، مگر روزگار نگذارد ۲
به اختیار، دل از وی چگونه برگیرم؟!
که عشق او به کسی اختیار نگذارد! ۳
خیال تو به به دل دوش می گذشت آذر
دعا کنیم که فصل بهار نگذارد ۴
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۵۶ - دلم، که شکوه ز بیداد دلبری دارد
گوهر بعدی:شماره ۵۸ - قاصد، از ننگ زمن نامه به جایی نبرد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.