خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد عشق و غم شکایت میکند و بیان میدارد که دلش با معشوق در راز و نیاز است. او از تنهایی و درماندگی میگوید و آرزو میکند که ای کاش درد عشق از دلی به دل دیگر سرایت میکرد. شاعر به دنبال درمان درد عشق است و از لطف عام و عدل شاه سخن میگوید که باعث آبادی ولایت میشود.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و عرفانی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از اصطلاحات و تشبیهات ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۴۹ - من از غمت، زبانی، با خلق در شکایت
من از غمت، زبانی، با خلق در شکایت
وز قصد من، نهانی، دل با تو در حکایت ۱
از دست مانده فردی، گفتا ز عشق دردی
خوشتر نه کاش کردی از دل به دل سرایت ۲
بر درد عشق جوییم درمان ز هم من و دل
چون گمرهان که جویند از یکدگر هدایت ۳
غافل چنین نباید از بنده خواجه شاید
بر تو غرامت آید، گر من کنم جنایت ۴
لطف تو را که عام است، آرام دل گواه است
آری ز عدل شاه است آبادی ولایت ۵
وز قصد من، نهانی، دل با تو در حکایت ۱
از دست مانده فردی، گفتا ز عشق دردی
خوشتر نه کاش کردی از دل به دل سرایت ۲
بر درد عشق جوییم درمان ز هم من و دل
چون گمرهان که جویند از یکدگر هدایت ۳
غافل چنین نباید از بنده خواجه شاید
بر تو غرامت آید، گر من کنم جنایت ۴
لطف تو را که عام است، آرام دل گواه است
آری ز عدل شاه است آبادی ولایت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۸ - نهم به پای کسی سر، که سر نهاده به پایت
گوهر بعدی:شماره ۵۰ - نهم بر خاک پهلو شب، باین امید در کویت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.