خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این شعر از درد دوری از معشوق و بیعدالتیهای اجتماعی میگوید. شاعر از رنج جدایی، بیگناهی خود، و ظلم حاکمان شکایت دارد. او احساس تنهایی میکند و درد خود را با کسی در میان نمیگذارد. همچنین به تأثیر دعا و بیتفاوتی دیگران اشاره میکند.
متن دارای مفاهیم عمیق عاطفی و انتقادهای اجتماعی است که درک آن برای سنین پایین دشوار بوده و ممکن است مناسب نباشد.
شماره ۲ - دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما را
دور از تو جان سپردن، دشوار بود ما را
گر بی تو زنده ماندیم، معذور دار ما را ۱
من بیگناهم، اول جرمی بگو و آنگه
خونم بریز، کآخر عذری بود جفا را ۲
یک آشنا ندیدم، کز راه آشنایی
با آشنا بگوید، احوال آشنا را ۳
چون محرمان درگاه، مستند و لا ابالی
با پادشه که گوید ظلمی که شد گدا را ۴
دردی که با تو دارم، با هیچ کس نگویم
ترسم که روز محشر، گویند ماجرا را ۵
کردم دعا به جانش، رفتم ز آستانش
کس بود این گمانش، کاین است اثر دعا را ۶
گویند: بنده کشتن، بر پادشه شگون نیست
بگذر ز خون آذر، ای سنگدل خدا را ۷
گر بی تو زنده ماندیم، معذور دار ما را ۱
من بیگناهم، اول جرمی بگو و آنگه
خونم بریز، کآخر عذری بود جفا را ۲
یک آشنا ندیدم، کز راه آشنایی
با آشنا بگوید، احوال آشنا را ۳
چون محرمان درگاه، مستند و لا ابالی
با پادشه که گوید ظلمی که شد گدا را ۴
دردی که با تو دارم، با هیچ کس نگویم
ترسم که روز محشر، گویند ماجرا را ۵
کردم دعا به جانش، رفتم ز آستانش
کس بود این گمانش، کاین است اثر دعا را ۶
گویند: بنده کشتن، بر پادشه شگون نیست
بگذر ز خون آذر، ای سنگدل خدا را ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱ - گفتی: که دلت از عشق پیوسته غمین بادا
گوهر بعدی:شماره ۳ - روزی نگهی افتاد، بر روی کسی ما را؛
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.