شاعر در این متن با وزیر داخله گفتوگویی ادبی دارد. او ابتدا از وزیر تعریف میکند و اشاره میکند که پس از آشفتگیها، نظم امور بهخاطر فکر روشن وزیر بازگشته است. سپس از تأخیر در پاسخ به شعری که برای وزیر فرستاده بود، گله میکند و توضیح میدهد که این تأخیر بهخاطر یادآوری حکایتی تازه بوده است. شاعر در ادامه اظهار میکند که قصد انتقاد یا طمع ندارد، اما از لطف وزیر میخواهد تا مانند سوارکاری ماهر، مشکلات را حل کند. در پایان، او از سخاوت و بزرگی وزیر تمجید میکند.
این متن دارای مفاهیم ادبی و تاریخی است که برای درک کامل آن، مخاطب نیاز به آشنایی با اصطلاحات و سبکهای ادبیات کلاسیک فارسی دارد. همچنین، برخی از اشارات و کنایههای موجود در متن ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسنوسال نامفهوم باشد.
شماره ۱۵۸ - ایا نسیم صبا با وزیر داخله گوی
که ای فکنده به گیتی ز دانش آوازه ۱
از آن پس که پراکنده گشت دفتر ملک
ز فکر روشن پاک تو یافت شیرازه ۲
رهی به بارگهت قطعه ای فرستادم
که یافت روی عروس سخن،از آن غازه ۳
برای پاسخ آن قطعه دیرگاهی شد
که تو به غفلتی ای خواجه، من به خمیازه ۴
کنون به علت تأخیر آن جواب مرا
رسیده است به خاطر حکایتی تازه ۵
گمان مکن که رهی نیزه را نموده شلال
که سیم و زر برد از همتت به اندازه ۶
ولی ز لطف تو خواهم سوارکاری گشت
که رام باشد چون بر بلوچ جمازه ۷
دلت خزانه سر باد و سینه گنج گهر
تن عدوت بدار و سرش به دروازه ۸
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.