خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از دیدار معشوقهای زیبا و تأثیر عمیق او بر جان و دل خود سخن میگوید. معشوقه با نگاهش جان و دل شاعر را میرباید و در تاریکی شب مانند خورشیدی میدرخشد. شاعر از غم و اندوه خود میگوید و اینکه معشوقه به او دلداری میدهد و از او میخواهد غم را فراموش کند و به زندگی ادامه دهد. در پایان، شاعر از ناتوانی خود در شناخت کامل معشوقه و اشکهای خونینش میگوید.
متن دارای مضامین عاشقانه و عرفانی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عمیق نیاز به درک ادبی بالاتری دارد.
شماره ۱۳۷ - دوش آن بت سیمین لب آمد ببالینم همی
دوش آن بت سیمین لب آمد ببالینم همی
برداز نگاهی بوالعجب جان و دل و دینم همی ۱
بدرالدجی شمس الحقی در کار دادم رونقی
زان پس که بودم بیدقی بنمود فرزینم همی ۲
چون برگ گل رخساره اش در دشت زرین باره اش
روشن شد از نظاره اش چشم جهان بینم همی ۳
چون دید از جور و ستم افتاده ام در بحر غم
بخشید آن زیبا صنم بر جان مسکینم همی ۴
گفتا غمم فرموش کن گفتارم اندر گوش کن
برخیز و جامی نوش کن از لعل شیرینم همی ۵
نشناختم آن ماه را شمع و چراغ راه را
نادید چشمم شاه را از اشک خونینم همی ۶
برداز نگاهی بوالعجب جان و دل و دینم همی ۱
بدرالدجی شمس الحقی در کار دادم رونقی
زان پس که بودم بیدقی بنمود فرزینم همی ۲
چون برگ گل رخساره اش در دشت زرین باره اش
روشن شد از نظاره اش چشم جهان بینم همی ۳
چون دید از جور و ستم افتاده ام در بحر غم
بخشید آن زیبا صنم بر جان مسکینم همی ۴
گفتا غمم فرموش کن گفتارم اندر گوش کن
برخیز و جامی نوش کن از لعل شیرینم همی ۵
نشناختم آن ماه را شمع و چراغ راه را
نادید چشمم شاه را از اشک خونینم همی ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱۳۶ - سیم شعبان ۱۳۱۷ در تبریز منظوم داشته است
گوهر بعدی:شماره ۱۳۸ - ای سوده برتر از عرش دیهیم سرفرازی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.