هوش مصنوعی: این متن شعری عرفانی و معنوی است که به بیان مفاهیم بلند عرفانی مانند وحدت وجود، تجلی حق در مظاهر عالم، عشق الهی، و رسیدن به حقیقت از طریق فنا در ذات الهی می‌پردازد. شاعر با استفاده از استعاره‌ها و نمادهای عرفانی مانند روح القدس، اسم اعظم، آب حیات، و گنج نهان، سعی در انتقال تجربه‌های عرفانی و شهودی خود دارد.
رده سنی: 16+ متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعاره‌های پیچیده و نمادهای عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات عرفانی دارد.

شمارهٔ ۱ - ترجیع بند

ما مظهر ذات کبریاییم
ما جام جم جهان نماییم ۱

ای تشنه! بیا که در حقیقت
ما آب حیات جان فزاییم ۲

ای در غلط از ره دوبینی
آیا تو کجا و ما کجاییم؟ ۳

معلوم شود که غیر حق نیست
از چهره نقاب اگر گشاییم ۴

ما را عدم و فنا نباشد
زانروی که عالم بقاییم ۵

ای طالب صورت خدایی
چون بگذری از دویی خداییم ۶

شاهنشه اعظمیم اگرچه
در کشور نیستی گداییم ۷

زلفت چو دلیل ماست امروز
در سایه دولت هماییم ۸

ظاهر شود آفتاب وحدت
از مشرق غیب اگر برآییم ۹

در عالم بی چرا و بی چون
بی چون و چگونه و چراییم ۱۰

ای خواجه! اگر تو شمس دینی
از روی حقیقت آنچه ماییم: ۱۱
روح القدسیم و اسم اعظم ۱۲
روحی که دمیده شد درآدم ۱۳

ای ساقی روح پرور ما
لعل تو شراب کوثر ما ۱۴

رخسار تو: آفتاب عالم
گفتار تو: شهد و شکر ما ۱۵

سودای دراز «کنت کنزا»
زلف تو نهاد در سر ما ۱۶

فردوس و نعیم جاودان، نیست
بی وصل رخ تو در خور ما ۱۷

در ظلمت آفرینش، آمد
خورشید رخ تو رهبر ما ۱۸

کی دل بر ما قرار گیرد
تا هست رخ تو دلبر ما ۱۹

در بحر محیط عشقت، ای جان!
پرورده شده است گوهر ما ۲۰

اندیشه نبست هیچ صورت
جز روی تو در برابر ما ۲۱

ای مصحف بخت و فال دولت
مسعود شد از تو اختر ما ۲۲

از مهر تو گشت قلب ما زر
شایسته سکه شد زر ما ۲۳

ای جوهری ار ز روی معنی
نشناخته ای تو جوهر ما ۲۴
روح القدسیم و اسم اعظم ۲۵
روحی که دمیده شد در آدم ۲۶

ای گوهر گنج لامکانی
جانانه جان و جان جانی ۲۷

در صورت نطق، آشکارا
در باطن اگرچه بس نهانی ۲۸

از عین تو شد ظهور اشیا
ای گوهر لامکان! چه کانی؟ ۲۹

جانی و جهان و جسم و جوهر
هرچیز که بود و باشد آنی ۳۰

بگذر ز خود و ببین خدا را
کاین است نشان بی نشانی ۳۱

بر لوح وجود اگرچه حرفی
آن نقطه تویی که در میانی ۳۲

چون رفع نقاب کردی از رخ
بی پرده شد آب زندگانی ۳۳

ای موسی حق طلب! رها کن
بحث «ارنی » و«لن ترانی » ۳۴

اشیا همه ناطقند و گویا
لیکن به زبان بی زبانی ۳۵

فانی شو و در بقا وطن ساز
ای طالب عمر جاودانی! ۳۶

بر صورت آدمیم، اگرچه
در خطه عالم معانی: ۳۷
روح القدسیم و اسم اعظم ۳۸
روحی که دمیده شد در آدم ۳۹

خورشید جمال ما عیان شد
زان، ظلمت شرک و شک نهان شد ۴۰

انوار تجلیات حسنش
بر ذره فتاد و ذره جان شد ۴۱

بر جسم رمیم چون نظر کرد
او زنده و حی جاودان شد ۴۲

بنمود به هرکه چهره خویش
از شک برهید و بی گمان شد ۴۳

از نقطه و حرف خط و خالش
اسرار کلام حق بیان شد ۴۴

هر ذره که شد قبول فضلش
مقبول زمین و آسمان شد ۴۵

چشمی که شد از رخش منور
بینا به جمال غیب دان شد ۴۶

تنزیل و کتاب صورت او
تفسیر حقایق جهان شد ۴۷

هفت آیت مصحف جمالش
مفتاح رموز کن فکان شد ۴۸

آن دل که نشان وصل او یافت
گم گشت ز خویش و بی نشان شد ۴۹

چون قوت صوت و نطق ما بود
امری که وجود و خلق از آن شد ۵۰
روح القدسیم و اسم اعظم ۵۱
روحی که دمیده شد در آدم ۵۲

شد گنج نهان ما هویدا
گنجی که از اوست عین اشیا ۵۳

گنجی که عطای فیض او داد
یاقوت به کوه و در به دریا ۵۴

گنجی که ز کاف و نون او شد
ترکیب وجود عالم انشا ۵۵

گنجی که از او شد آفریده
امروز و پریر و دی و فردا ۵۶

گنجی که نصیب هر که شد دید
در جنت جاودان خدا را ۵۷

ای صورت غیر بسته در دل
سهو و غلط تو هست از اینجا ۵۸

در ظاهر و باطن دو عالم
ماییم همه نهان و پیدا ۵۹

ای بی خبر از جهان وحدت
بگذر ز دویی و باش یکتا ۶۰

ای مفلس! اگر به گنج معنی
خواهی که شوی بصیر و بینا ۶۱

قطع نظر از وجود خود کن
از نفی و ثبوت و لا و الا ۶۲

تا بر تو، چو آفتاب مشرق
روشن شود این به مغرب ما ۶۳
روح القدسیم و اسم اعظم ۶۴
روحی که دمیده شد در آدم ۶۵

مخمور می شبانه ماییم
پیمانه کش مغانه ماییم ۶۶

مفتاح خزاین سماوات
مفتوح شرابخانه ماییم ۶۷

مست لب ساقی «سقاهم »
در جنت جاودانه ماییم ۶۸

در کوی قلندران تجرید
بی ریش و بروت و شانه ماییم ۶۹

از عالم لامکان و بی کیف
مرغ الف آشیانه ماییم ۷۰

چنگ و دف و بر بط و نی و عود
اشعار تر و ترانه ماییم ۷۱

آیینه صورت الهی
در شش جهت زمانه ماییم ۷۲

ای طالب ذات حق! خدا را
گر می طلبی نشانه ماییم ۷۳

بی حد و کرانه ایم، اگرچه
حد همه و کرانه ماییم ۷۴

سوزنده شرک و هستی غیر
آن آتش یک زبانه ماییم ۷۵

ای خواجه! ز روی واحدیت
چون در دو جهان یگانه ماییم ۷۶
روح القدسیم و اسم اعظم ۷۷
روحی که دمیده شد در آدم ۷۸

در خانه نه رواق گردون
ماییم ز اندرون و بیرون ۷۹

لیلی نبود بجز رخ ما
بر چهره خود شدیم مجنون ۸۰

ای طالب حق! ببین خدا را
در صورت خوب و حسن موزون ۸۱

عشق رخ ماست، آنکه آمد
از هستی هر دو عالم افزون ۸۲

ای بنده به نفس شوم تا کی؟
دنیی طلبی ز همت دون ۸۳

روزی که برای آفرینش
پیوسته نبود کاف با نون ۸۴

ماییم در این زمانه، ماییم
در عالم بی چرا و بی چون ۸۵

(ماییم که بوده ایم و هستیم
بر حسن جمال خویش مفتون) ۸۶

کی به شود، ای مریض شهوت!
رنج تو ز فرفیون و افیون ۸۷

دیوی که تو را زد، او نخواهد
رام تو شدن، چه خوانی افسون؟ ۸۸

ای بی خبر از حقیقت ما!
واقف شو از این اشارت اکنون: ۸۹
روح القدسیم و اسم اعظم ۹۰
روحی که دمیده شد در آدم ۹۱

ماییم جهان «لی مع الله »
ما اعظم شأنی، الله الله ۹۲

هستیم ز عاریت فقیری
در هردو جهان به فضل حق شاه ۹۳

یک قطره ز هفت کشور ماست
از ماهی هفت بحر تا ماه ۹۴

«ای سرو بلندقامت دوست »
دور از تو همیشه دست کوتاه ۹۵

آیینه ماه تیره گردد
گر زانکه ز دل برآوریم آه ۹۶

با تو غم دل چگونه گویم
چون نیستی از غم دل آگاه ۹۷

ماییم عزیز مصر معنی
چون یوسف دل برآمد از چاه ۹۸

ای گوشه نشین! مزن دم از عشق
زانرو که نه ای تو مرد این راه ۹۹

عشق تو به خود کشید ما را
چون جذبه کهربا، تن کاه ۱۰۰

ای صوفی! اگر چو باده صافی
می نوش و مکن ز باده اکراه ۱۰۱

تا چون خط او شود محقق
پیش تو که ما به کام دلخواه: ۱۰۲
روح القدسیم و اسم اعظم ۱۰۳
روحی که دمیده شد در آدم ۱۰۴

ای رهبر ما به عالم ذات
روی تو به حق سبع آیات ۱۰۵

شایسته تاج سروری نیست
آن سر که نشد فتاده در پات ۱۰۶

ای مشرق آفتاب رویت
مشکوة وجود جمله ذرات ۱۰۷

بی اسب و رخ و پیاده و فیل
فرزین تو کرده شاه را مات ۱۰۸

ای سی و دو حرف خط و خالت
در ارض اله و در سماوات ۱۰۹

انی لعطشت ایها الروح
من راحکم قم اسقنی هات ۱۱۰

آن زمره که لات می پرستند
انوار تو دیده اند در لات ۱۱۱

در عشق رخ تو عاشقی، کو
ما صار شهیدا انه مات ۱۱۲

ای در طلبش نرفته گامی
خواهی که رسی به کام هیهات ۱۱۳

ای صوفی عمر داده بر باد
می نوش و بیا که ما مضی فات ۱۱۴

ماییم چو عین «کنت کنزا»
ماییم چو نار و نور و مشکات ۱۱۵
روح القدسیم و اسم اعظم ۱۱۶
روحی که دمیده شد در آدم ۱۱۷

برقع ز رخ قمر برانداز
اسرار نفهته را درانداز ۱۱۸

از زلف و رخ آتشی و آبی
در جان و دل مه و خور انداز ۱۱۹

صد فتنه و شور و شر برانگیز
آوازه روز محشر انداز ۱۲۰

ظن همه را به حق یقین کن
بنیاد شک از جهان برانداز ۱۲۱

بویی به خطا فرست و آتش
در نافه مشک و عنبر انداز ۱۲۲

هردم ز برای فتنه، رسمی
از غالیه بر گل تر انداز ۱۲۳

ای عاشق سروقامت دوست!
در پای مبارکش سر انداز ۱۲۴

گنج و گهر است عشق جانان
خود را تو به گنج و گوهر انداز ۱۲۵

ای ساقی سلسبیل و کوثر
پیمانه در آب کوثر انداز ۱۲۶

بگشا سر خم که تشنه گشتند
این باده کشان ساغر انداز ۱۲۷

ای طایر عالم هویت
وی سی و دو مرغ شهپر انداز ۱۲۸
روح القدسیم و اسم اعظم ۱۲۹
روحی که دمیده شد در آدم ۱۳۰

ماییم امین سر اسما
ماییم حقیقت مسما ۱۳۱

در صورت آب و خاک پنهان
در خال و خط نگار پیدا ۱۳۲

ای حسن تو در جهان خوبی
بی شبه و شریک و مثل و همتا ۱۳۳

ماییم سفینه ای که در وی
جمع آمده است هفت دریا ۱۳۴

عین همه گر نه ای، چرا نیست
غیر از تو حقیقتی در اشیا ۱۳۵

ای طالب گوهر حقیقت!
در بحر دل است، دیده بگشا ۱۳۶

نظاره صورت خدا کن
در سی و دو خط وجه زیبا ۱۳۷

ای در طلب لقای محبوب
دل صاف کن، آینه مصفا ۱۳۸

هیهات که حق نبینی امروز
ای غره به وعده های فردا ۱۳۹

جز روی تو بت نمی پرستیم
ای کعبه حسن و قبله ما ۱۴۰

چون از گل آدم، ای نسیمی
ترکیب وجود ما شد انشا ۱۴۱
روح القدسیم و اسم اعظم ۱۴۲
روحی که دمیده شد در آدم ۱۴۳
قالب: ترجیع بند
تعداد ابیات: ۱۳۲
کانال گوهرین در ایتا
۳۷۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند
------------- یا -------------

این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

قبلی:اشعار الحاقی
گوهر بعدی:شمارهٔ ۲ - مستزاد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.