خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه و عرفانی از عشق و شیفتگی به معشوق و می‌گساری به عنوان نمادی از عشق الهی سخن می‌گوید. شاعر از زلف معشوق، جام می، و وصال او به عنوان مفاهیم اصلی شعر استفاده کرده و زهد و تقوا را در مقابل عشق واقعی ناچیز می‌شمرد. همچنین، اشاره‌ای به گنج حقیقت و معنی دارد که با لب معشوق گشوده می‌شود.

محتوا شامل مفاهیم عرفانی و عاشقانه‌ای است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر پیچیده باشد. همچنین، اشاره به می‌گساری و مفاهیم عمیق عرفانی نیازمند درک و بلوغ فکری بیشتری است.

مشاهده کامل

شماره ۲۵۵ - دلیل ما شد آن ساقی به دارالعیش میخانه

دلیل ما شد آن ساقی به دارالعیش میخانه
بیا گر آرزومندی به جام لعل جانانه ۱

به دور دانه خالش دل و جانی نمی بینم
که در دام سر زلفت نیفتاده است از این دانه ۲

زمان وصل رویت را طلبکارم به جان گرچه
هنوز ارزان بود دادن دو عالم را به شکرانه ۳

جهان و جان و دین و دل، برو در کار زلفش کن
که از مردان مرد آید همیشه کار مردانه ۴

زمان زرق و سالوسی گذشت ای زاهد رعنا
بیا می خور که تقوی را لبالب گشت پیمانه ۵

حدیث عشق گو با من، نه زهد و توبه و تقوی
که عاشق را نمی گیرد به گوش افسون و افسانه ۶

مجو با آتش رویش تقرب، گر همی خواهی
که دور از شمع رخسارش بسوزی همچو پروانه ۷

چو رویش چرخ صورتگر نبندد صورت دیگر
به سر چندان که می گردد در این پیروزه کاشانه ۸

در گنج حقیقت را لبش مفتاح معنی شد
زهی گنج و زهی گوهر، زهی مفتاح و دندانه ۹

نسیمی! پای دل مگشا ز بند زلف او هرگز
که در زنجیر می باید همیشه پای دیوانه ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۲۵۴ - ای جمالت نسخه اسماء حسنی آمده
گوهر بعدی:شماره ۲۵۶ - منم آن رند فرزانه که دادم جان به جانانه
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.