خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این غزل عاشقانه، از عشق و دلباختگی خود به معشوق سخن میگوید. او از سرسپردگی، شیدایی، و رنجهای عشق مینالد و زیباییهای معشوق را توصیف میکند. همچنین، از جدایی و فراق شکایت دارد و از معشوق طلب درمان میکند.
متن دارای مضامین عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارههای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۶۰ - بر سر کوی تو دارم سر سربازی باز
بر سر کوی تو دارم سر سربازی باز
صید شد مرغ ظفر، چون نکند بازی باز؟ ۱
سیر شد خاطرم از گوشه نشینی، دارم
همچو چشم خوش تو خانه براندازی باز ۲
می دهد جان به هوای سر زلف تو نسیم
با من او را ز کجا شد سر انبازی باز ۳
در سراپای تو، ای سرو روان می بینم
که همه حسن و همه لطف و همه نازی باز ۴
کرده ای حاجب، ابروی کماندار ای مه
تا دل خلق به تیر مژه اندازی باز ۵
دل سودازده بر آتش غم سوخت چو عود
ای طبیب دل من چاره چه می سازی باز؟ ۶
تو بدین قامت اگر در چمن آیی روزی
نزند سرو سهی لاف سرافرازی باز ۷
جان بیمار نسیمی به جدایی تا کی
چون تن شمع بسوزانی و بگدازی باز ۸
صید شد مرغ ظفر، چون نکند بازی باز؟ ۱
سیر شد خاطرم از گوشه نشینی، دارم
همچو چشم خوش تو خانه براندازی باز ۲
می دهد جان به هوای سر زلف تو نسیم
با من او را ز کجا شد سر انبازی باز ۳
در سراپای تو، ای سرو روان می بینم
که همه حسن و همه لطف و همه نازی باز ۴
کرده ای حاجب، ابروی کماندار ای مه
تا دل خلق به تیر مژه اندازی باز ۵
دل سودازده بر آتش غم سوخت چو عود
ای طبیب دل من چاره چه می سازی باز؟ ۶
تو بدین قامت اگر در چمن آیی روزی
نزند سرو سهی لاف سرافرازی باز ۷
جان بیمار نسیمی به جدایی تا کی
چون تن شمع بسوزانی و بگدازی باز ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۹ - بر سینه من ناوک مژگان زده ای باز
گوهر بعدی:شماره ۱۶۱ - زلف یارم را نه تنها دلبری کار است و بس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.