خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در خرابات عشق، در سحرگاهان با راهنمایی بد قدم در مسیر عشق میگذارد. پیر عشق به او میگوید که به درون بیاید و در آنجا مجلسی پرزینت با ساغری پر از درد میبیند. پس از نوشیدن جامی، درمییابد که ساقی و خودش یکی هستند و در حیرت میماند که آیا هر دو یکی هستند یا یکی به صورت دو نفر نمایان شده است. در نهایت، شاعر به وحدت وجود پی میبرد و خود را فانی در جمال معشوق مییابد.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آن برای مخاطبان زیر 16 سال ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای عرفانی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۱۵۰ - در خرابات عشق وقت سحر
در خرابات عشق وقت سحر
راه بردم از آن که بد رهبر ۱
در خرابات پیر عشقم گفت
اندرون آ، چه می کنی بر در؟ ۲
در خرابات رفتم و دیدم
مجلسی با هزار زینت و فر ۳
ساغری بود پر ز دردی درد
داد ساقی مرا و گفت بخور ۴
چون بخوردم از آن یکی جامی
زود ساقی مرا گرفت به بر ۵
دیده بگشادم و یکی دیدم
ساقی و خویش را به هم یکسر ۶
در تعجب شدم که هردو یکی است
یا یکی بد، دو می نمود مگر ۷
گاه شاهد بدم گهی مشهود
گاه ساقی بدم گهی ساغر ۸
من نیم، هرچه هست جمله هموست
من ندانم جز این بیان دگر ۹
شد نسیمی ز خویشتن فانی
در فروغ جمال آن دلبر ۱۰
راه بردم از آن که بد رهبر ۱
در خرابات پیر عشقم گفت
اندرون آ، چه می کنی بر در؟ ۲
در خرابات رفتم و دیدم
مجلسی با هزار زینت و فر ۳
ساغری بود پر ز دردی درد
داد ساقی مرا و گفت بخور ۴
چون بخوردم از آن یکی جامی
زود ساقی مرا گرفت به بر ۵
دیده بگشادم و یکی دیدم
ساقی و خویش را به هم یکسر ۶
در تعجب شدم که هردو یکی است
یا یکی بد، دو می نمود مگر ۷
گاه شاهد بدم گهی مشهود
گاه ساقی بدم گهی ساغر ۸
من نیم، هرچه هست جمله هموست
من ندانم جز این بیان دگر ۹
شد نسیمی ز خویشتن فانی
در فروغ جمال آن دلبر ۱۰
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۹ - مست جام حسن یارم وز دو چشمش پرخمار
گوهر بعدی:شماره ۱۵۱ - دوش باز آمد به برج آن طالع ماهم دگر
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.