خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر عاشقانه بیانگر احساسات عمیق شاعر نسبت به معشوق است. او دنیا را بدون معشوق بی‌ارزش می‌داند و تنها وصال او را می‌خواهد. شاعر حتی سلطنت جاودان را بدون معشوق نمی‌پذیرد و تنها هوای عشق او را دارد. این شعر پر از اشتیاق، درد هجران و ابراز وفاداری بی‌قید و شرط به معشوق است.

محتوا شامل مضامین عاشقانه عمیق و احساسات پیچیده است که درک آن‌ها به بلوغ عاطفی و شناختی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعاره‌ها و نمادهای ادبی ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر دشوار باشد.

مشاهده کامل

شماره ۱۴۱ - بیا که بی تو مرا این جهان نمی باید

بیا که بی تو مرا این جهان نمی باید
بجز وصال تو ما را جنان نمی باید ۱

زمانه ملک سلیمانم ار دهد بی تو
نخواهم آن که مرا بی تو آن نمی باید ۲

بیا که بی تو گدایان کوی عشقت را
سریر سلطنت جاودان نمی باید ۳

بجز هوای سر کویت ای شه خوبان!
کنار سبزه و آب روان نمی باید ۴

به تیغ هجر بکشتی مرا و برگشتی
تراست حکم ولی آنچنان نمی باید ۵

(به پرسش من بیمارت التفاتی نیست
مگر تو را دل این ناتوان نمی باید) ۶

به قول مدعیان می کنی کنار از من
میان ما و تو این در میان نمی باید ۷

بیا که بی سر زلفت من پریشان را
نسیم غالیه مشکسان نمی باید ۸

شکرلبان بهشتی اگرچه بسیارند
مرا جز آن بت شیرین دهان نمی باید ۹

گمان مبر که نسیمی بجز تو دارد دوست
که در یقین محبت گمان نمی باید ۱۰
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:شماره ۱۴۰ - مرا خون هست از چشمم، می و ساغر نمی باید
گوهر بعدی:شماره ۱۴۲ - آن کو نظر به روی تو کرد و خدا ندید
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.