این متن شعری عرفانی و عاشقانه است که به مفاهیمی مانند عشق، وصال، درویشی، صبر و فقر معنوی میپردازد. شاعر بیان میکند که تنها کسانی که از خودگذشتگی کنند و به درویشی برسند، میتوانند به حقیقت عشق و وصال دست یابند. همچنین، تأکید میشود که عشق واقعی نیازمند صبر و فداکاری است و تنها کسانی که درد عشق را چشیدهاند، میتوانند به این مقام برسند.
مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه موجود در این شعر ممکن است برای مخاطبان زیر 16 سال قابل درک نباشد. همچنین، برخی از اصطلاحات و مفاهیم به کار رفته نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارند تا به درستی درک شوند.
شماره ۱۰۳ - سلطنت کی کند آن شاه که درویش نشد
آشنا کی شود آن دل که به خود خویش نشد ۱
می کند آرزوی وصل تو هرکس لیکن
کار دولت به هوا و هوسی پیش نشد ۲
قیمت مرهم وصل تو ندانست آنکو
در ره وصل تواش پای طلب ریش نشد ۳
طالب درد تو هرگز نکند یاد دوا
کان که بیمار تو شد عافیت اندیش نشد ۴
گرچه شد صبر من و عشق تو، هردم کم و بیش
با تو عهدی که دلم بست کم و بیش نشد ۵
آن که از خوان وصالت به نوایی برسید
از نعیم دو جهان مفلس و درویش نشد ۶
تا ابد دوستی روی نکو دین من است
هیچ صاحب نظری منکر این کیش نشد ۷
جان اگر شد ز می عشق تو بی خود چه عجب
کیست از مستی این جرعه که بی خویش نشد ۸
به وصال تو نسیمی چه کند ملک جهان
با چنان نوش کسی ملتفت نیش نشد ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.