خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از رنجها و سختیهای زندگی شکایت میکند و از چرخ روزگار میپرسد که چرا او را در غم و اندوه فرو برده است. او از روزگار میخواهد که زمان پایان رنجهایش فرا رسد و اقبال به او روی آورد.
مفاهیم عمیق عاطفی و فلسفی موجود در شعر ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسال قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شماره ۴۰۵ - چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی
چند ای چرخ مرا زار و زبون می سازی
قدم از بار غم و غصه نگون می سازی ۱
بیش ازین جلوه مده در نظرم دونان را
چند غمهای من از رشک فزون می سازی ۲
وقت شد طوق غم از گردن من برداری
تا کیم بسته این دام جنون می سازی ۳
وقت شد آب زنی آتش حرمان مرا
تا کیم سوخته سوز درون می سازی ۴
وقت شد غنچه اقبال مرا بگشایی
چند از خون جگر غرقه خون می سازی ۵
وقت شد رتبه اقبال مرا قدر دهی
چند پامال درین رتبه دون می سازی ۶
الم واقعه قید فضولی صعب است
آفرین بر تو درین واقعه چون می سازی ۷
قدم از بار غم و غصه نگون می سازی ۱
بیش ازین جلوه مده در نظرم دونان را
چند غمهای من از رشک فزون می سازی ۲
وقت شد طوق غم از گردن من برداری
تا کیم بسته این دام جنون می سازی ۳
وقت شد آب زنی آتش حرمان مرا
تا کیم سوخته سوز درون می سازی ۴
وقت شد غنچه اقبال مرا بگشایی
چند از خون جگر غرقه خون می سازی ۵
وقت شد رتبه اقبال مرا قدر دهی
چند پامال درین رتبه دون می سازی ۶
الم واقعه قید فضولی صعب است
آفرین بر تو درین واقعه چون می سازی ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰۴ - از شرم رخت منزل یوسف شده چاهی
گوهر بعدی:شماره ۴۰۶ - هرگز نظر به بی سر و پایی نمی کنی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.