خلاصه و رده‌بندی سنی 16+

این شعر بیانگر درد و رنج شاعر از عشق نافرجام و جدایی است. شاعر از سوختن دل و جان خود در آتش عشق و وعده‌های بربادرفته سخن می‌گوید و از بی‌تفاوتی معشوق شکایت می‌کند. او از شمع و آتش به عنوان نمادهای رنج و سوختن استفاده می‌کند و از ناله‌های بی‌پاسخ خود می‌گوید.

این شعر حاوی مفاهیم عمیق عاطفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوان‌تر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از نمادها و مفاهیم پیچیده‌تر مانند سوختن و رنج عشق نیاز به بلوغ فکری و تجربه بیشتری دارد.

مشاهده کامل

غزل ۷۵۳ - جانا دلم ببردی و جانم بسوختی

جانا دلم ببردی و جانم بسوختی
گفتم بنالم از تو زبانم بسوختی ۱

اول به وصل خویش بسی وعده دادیم
واخر چو شمع در غم آنم بسوختی ۲

چون شمع نیم کشته و آورده جان به لب
در انتظار وصل چنانم بسوختی ۳

کس نیست کز خروش منش نیست آگهی
آگاه نیستی که چه سانم بسوختی ۴

جانم بسوخت بر من مسکین دلت نسوخت
آخر دلت نسوخت که جانم بسوختی ۵

تا پادشا گشتی بر دیده و دلم
اینم به باد دادی و آنم بسوختی ۶

گفتم که از غمان تو آهی برآورم
آن آه در درون دهانم بسوختی ۷

گفتی که با تو سازم و پیدا شوم تو را
پیدا نیامدی و نهانم بسوختی ۸

یکدم بساز با دل عطار و بیش ازین
آتش مزن که عقل و روانم بسوختی ۹
کانال گوهرین در ایتا
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.

برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.

گوهر قبلی:غزل ۷۵۲ - از من بی خبر چه می‌طلبی
گوهر بعدی:غزل ۷۵۴ - عشق را گر سری پدیدستی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.