خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری است که از درد فراق و عشق ناکام سخن میگوید. شاعر با تصاویر زیبا و استعاری مانند گل، خورشید، و دریا، احساسات عمیق خود را بیان میکند. او از رنج عشق، حسرت، و محنتهای زندگی مینالد و گاهی به فضولی روزگار اشاره میکند که بر او مصیبتها میآورد.
این متن دارای مضامین عاطفی عمیق و استعارههای پیچیده است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی احساسی نیاز دارد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند درد عشق و رنجهای زندگی ممکن است برای مخاطبان جوانتر سنگین یا نامفهوم باشد.
شماره ۳۵۰ - شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
شد آن گل چهره باز از خانه با عزم سفر بیرون
مرا صد قطره خونابه شد از چشم تر بیرون ۱
مگر خورشید در عشقت قبایی می درد هر شب
که از جیب دگر می آورد هر صبح سر بیرون ۲
درون پرده شد از شرم رویت آفتاب امشب
ندارد آبرو زین پرده گر آید دگر بیرون ۳
ز حسرت آه آتشناک از دل می کشم هر گه
که آید تیر خون آلوده او از جگر بیرون ۴
خیال نوک مژگانت گر افتد در دل دریا
نخواهد آمدن ناسفته از دریا گهر بیرون ۵
نمی دانم چرا عشاق را کشتند در کویش
نکشتند آنچنان آن قوم را کاید خبر بیرون ۶
فضولی می رسد در دهر هر دم محنتی بر من
بباید رفت زین محنت سرای پر خطر بیرون ۷
مرا صد قطره خونابه شد از چشم تر بیرون ۱
مگر خورشید در عشقت قبایی می درد هر شب
که از جیب دگر می آورد هر صبح سر بیرون ۲
درون پرده شد از شرم رویت آفتاب امشب
ندارد آبرو زین پرده گر آید دگر بیرون ۳
ز حسرت آه آتشناک از دل می کشم هر گه
که آید تیر خون آلوده او از جگر بیرون ۴
خیال نوک مژگانت گر افتد در دل دریا
نخواهد آمدن ناسفته از دریا گهر بیرون ۵
نمی دانم چرا عشاق را کشتند در کویش
نکشتند آنچنان آن قوم را کاید خبر بیرون ۶
فضولی می رسد در دهر هر دم محنتی بر من
بباید رفت زین محنت سرای پر خطر بیرون ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۳۴۹ - غم لعل ترا در سینه جا کردم که جان است این
گوهر بعدی:شماره ۳۵۱ - نمی دانم چه بد کردم چرا رنجید یار از من
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.