خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد عشق و فراق مینالد و از بیکس بودن و نداشتن محرم راز شکایت میکند. او از بازیهای روزگار و جفای معشوق گله دارد و در نهایت به این نتیجه میرسد که چارهای جز تحمل این دردها ندارد.
محتوا شامل مضامین عاشقانهی عمیق و غمگین است که درک آن برای نوجوانان کمسنوسال ممکن است دشوار باشد. همچنین، برخی از مفاهیم مانند جفای معشوق و شکایت از تقدیر نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شماره ۲۹۸ - سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنم
سرو نازم نشد آگه ز نیازم چه کنم
بکه گویم غم دل آه چه سازم چه کنم ۱
می کنم ناله چو بر زلف گره می بندی
می کند کوتهی عمر درازم چه کنم ۲
بودم از قید جنون رسته نمودی سر زلف
بست تقدیر بدان سلسله بازم چه کنم ۳
من که شمع شب هجرم همه شب تا بسحر
نکنم گریه نسوزم نگدازم چه کنم ۴
من بی کس بکه گویم غم خورشید و شان
نیست جز سایه کسی محرم رازم چه کنم ۵
من بخود مایل خوبان جفا پیشه نیم
می ربایند بصد عشوه و نازم چه کنم ۶
می کنی منع فضولی که دگر عشق مباز
عشقبازی نکنم عشق نبازم چه کنم ۷
بکه گویم غم دل آه چه سازم چه کنم ۱
می کنم ناله چو بر زلف گره می بندی
می کند کوتهی عمر درازم چه کنم ۲
بودم از قید جنون رسته نمودی سر زلف
بست تقدیر بدان سلسله بازم چه کنم ۳
من که شمع شب هجرم همه شب تا بسحر
نکنم گریه نسوزم نگدازم چه کنم ۴
من بی کس بکه گویم غم خورشید و شان
نیست جز سایه کسی محرم رازم چه کنم ۵
من بخود مایل خوبان جفا پیشه نیم
می ربایند بصد عشوه و نازم چه کنم ۶
می کنی منع فضولی که دگر عشق مباز
عشقبازی نکنم عشق نبازم چه کنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۹۷ - من بسربازی ز شمع مجلست کم نیستم
گوهر بعدی:شماره ۲۹۹ - ما فراغ از غم بیش و کم عالم داریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.