خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و بیتوجهی معشوق شکایت میکند. او از بیوفایی یار، طعنههای دیگران و غمهای ناگفته میگوید و بیان میکند که در عشق جز صبر چارهای ندارد. همچنین اشاره میکند که بدون رنج، وصال معشوق ممکن نیست.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و غمگین است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد. همچنین ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک یا مناسب نباشد.
شماره ۲۶۴ - رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم
رحم بر زاری من یار ندارد چه کنم
یار پروای من زار ندارد چه کنم ۱
دلم از طعنه اغیار بجان آمد و یار
خبر از طعنه اغیار ندارد چه کنم ۲
دیده عمریست که خونبار شدست از غم او
او غم دیده خونبار ندارد چه کنم ۳
در غم عشق به از صبر ندیدم کاری
دل شیدا سر این کار ندارد چه کنم ۴
چون نماند ز تو پنهان غم ناگفته من
با تو کس قدرت گفتار ندارد چه کنم ۵
نیست بی محنت اغیار وصال رخ یار
باغ عالم گل بی خار ندارد چه کنم ۶
درد دل چند کنم شرح فضولی بر یار
یار فکر من افگار ندارد چه کنم ۷
یار پروای من زار ندارد چه کنم ۱
دلم از طعنه اغیار بجان آمد و یار
خبر از طعنه اغیار ندارد چه کنم ۲
دیده عمریست که خونبار شدست از غم او
او غم دیده خونبار ندارد چه کنم ۳
در غم عشق به از صبر ندیدم کاری
دل شیدا سر این کار ندارد چه کنم ۴
چون نماند ز تو پنهان غم ناگفته من
با تو کس قدرت گفتار ندارد چه کنم ۵
نیست بی محنت اغیار وصال رخ یار
باغ عالم گل بی خار ندارد چه کنم ۶
درد دل چند کنم شرح فضولی بر یار
یار فکر من افگار ندارد چه کنم ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۶۳ - بعزم طوف خاک درگهت از دیده پا کردم
گوهر بعدی:شماره ۲۶۵ - جان را بلعل چون شکرت تا سپرده ام
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.