خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن یک گفتگوی شاعرانه بین دو نفر است که در آن یکی از عشق و دلبستگی خود میگوید و دیگری پاسخهایی حکیمانه و عارفانه میدهد. موضوعات اصلی شامل عشق، رنجهای عشقی، زیباییشناسی، و مفاهیم عرفانی مانند تسلیم و یقین است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن به بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات کلاسیک فارسی نیاز دارد. همچنین، برخی از اصطلاحات و تشبیهات ممکن است برای مخاطبان جوانتر پیچیده باشد.
شماره ۱۸۵ - گفتمش دل ز غمت زار و حزین می باید
گفتمش دل ز غمت زار و حزین می باید
گفت آری سخن اینست چنین می باید ۱
گفتمش چشم تو در گوشه ابرو چه خوشست
گفت پاکیزه نظر گوشه نشین می باید ۲
گفتمش بهر چه از من بربودی دل و دین
گفت شیدای بتان بی دل و دین می باید ۳
گفتم افتاده خود را بچه سان می خواهی
گفت رسوا شده روی زمین می باید ۴
گفتمش نور خدا در مه رویت پیداست
گفت پیداست ولی چشم یقین می باید ۵
گفتم از چین سر زلف خودم تاری بخش
گفت این دلشده را نافه چین می باید ۶
گفتمش هست فضولی ز غلامان درت
گفت کو شاهد او داغ جبین می باید ۷
گفت آری سخن اینست چنین می باید ۱
گفتمش چشم تو در گوشه ابرو چه خوشست
گفت پاکیزه نظر گوشه نشین می باید ۲
گفتمش بهر چه از من بربودی دل و دین
گفت شیدای بتان بی دل و دین می باید ۳
گفتم افتاده خود را بچه سان می خواهی
گفت رسوا شده روی زمین می باید ۴
گفتمش نور خدا در مه رویت پیداست
گفت پیداست ولی چشم یقین می باید ۵
گفتم از چین سر زلف خودم تاری بخش
گفت این دلشده را نافه چین می باید ۶
گفتمش هست فضولی ز غلامان درت
گفت کو شاهد او داغ جبین می باید ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۸۴ - خوش آنکه غم سیمبری داشته باشد
گوهر بعدی:شماره ۱۸۶ - می کنم اظهار غم ساقی شرابم می دهد
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.