خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن از درد عشق و بیتوجهی اطرافیان مینالد. او احساس میکند که بخت بد او را از یارش دور میکند و باعث بیقراری و بیاختیاری او میشود. شاعر از بیاعتباری در راه عشق و بیتوجهی مردم دیارش شکایت دارد و احساس میکند که روزگار او را به هر سو میکشاند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، بیان احساسات شدید و اندوهبار ممکن است برای مخاطبان جوانتر نامناسب باشد.
شماره ۱۵۵ - بخت بد بی اختیار از کوی یارم می برد
بخت بد بی اختیار از کوی یارم می برد
بی قرارم می کند بی اختیارم می برد ۱
چون نگریم در طریق عشق ترک اعتبار
در میان پاکبازان اعتبارم می برد ۲
التفاتی نیست بر حالم ز اهل این دیار
وه که این بی التفاتی زین دیارم می برد ۳
تا چه بد کردم درین کشور که بهر کام دل
آنکه با صد عزتم آورد خوارم می برد ۴
وه چه حالست این که دور دون بدین محنت سرا
شادمان می آورد هر بار زارم می برد ۵
بر سر آن کوی تا یابم بکام دل قرار
چرخ خاکم کرده بود اکنون غبارم می برد ۶
من فضولی نیستم سرگشته عالم بخود
اینچنین بی خود بهر سو روزگارم می برد ۷
بی قرارم می کند بی اختیارم می برد ۱
چون نگریم در طریق عشق ترک اعتبار
در میان پاکبازان اعتبارم می برد ۲
التفاتی نیست بر حالم ز اهل این دیار
وه که این بی التفاتی زین دیارم می برد ۳
تا چه بد کردم درین کشور که بهر کام دل
آنکه با صد عزتم آورد خوارم می برد ۴
وه چه حالست این که دور دون بدین محنت سرا
شادمان می آورد هر بار زارم می برد ۵
بر سر آن کوی تا یابم بکام دل قرار
چرخ خاکم کرده بود اکنون غبارم می برد ۶
من فضولی نیستم سرگشته عالم بخود
اینچنین بی خود بهر سو روزگارم می برد ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۴ - ای که گویی که دلت خون نشود چون نشود
گوهر بعدی:شماره ۱۵۶ - در دل باختلاط کسانم هوس نماند
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.