خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن شعری عاشقانه است که از درد جدایی و بلای عشق سخن میگوید. شاعر از عشق و جفای معشوق شکایت دارد و بیان میکند که عشق او همچون بلایی الهی است که گریزی از آن نیست. همچنین، اشارهای به عادتهای ناپسند و دشواری ترک آنها دارد.
محتوا شامل مفاهیم عمیق عاشقانه و رنجهای عاطفی است که درک آن برای سنین پایینتر دشوار بوده و ممکن است برای آنها نامناسب باشد. همچنین، برخی از عبارات نیاز به سطحی از بلوغ فکری برای درک صحیح دارند.
شماره ۱۱۱ - ما را بلای عشق تو عمریست آشناست
ما را بلای عشق تو عمریست آشناست
از آشنا جدا شدن آشنا بلاست ۱
برخاست از قد تو بهر گوشه فتنه ای
سروی ز باغ حسن بدین فتنه برنخاست ۲
جان و دلم بسوخت جدایی جدا جدا
این است حال آن که ز جانان خود جداست ۳
جان پیش تست ما ببلای تو زنده ایم
ای عمر مدتیست بلای تو جان ماست ۴
کس نیست کز بلای بتانم دهد نجات
بس مشکل است دفع بلایی که از خداست ۵
مستان جام عشق فتادند بی خبر
کس آگهی نیافت که این نشاه از کجاست ۶
چون گشت عادت تو فضولی جفا کشی
تکلیف ترک کردن عادت ترا جفاست ۷
از آشنا جدا شدن آشنا بلاست ۱
برخاست از قد تو بهر گوشه فتنه ای
سروی ز باغ حسن بدین فتنه برنخاست ۲
جان و دلم بسوخت جدایی جدا جدا
این است حال آن که ز جانان خود جداست ۳
جان پیش تست ما ببلای تو زنده ایم
ای عمر مدتیست بلای تو جان ماست ۴
کس نیست کز بلای بتانم دهد نجات
بس مشکل است دفع بلایی که از خداست ۵
مستان جام عشق فتادند بی خبر
کس آگهی نیافت که این نشاه از کجاست ۶
چون گشت عادت تو فضولی جفا کشی
تکلیف ترک کردن عادت ترا جفاست ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۱۰ - جانی که هست رسته ز آزار او کجاست
گوهر بعدی:شماره ۱۱۲ - هر کرا هست دلی سیمبری خواهد داشت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.