این متن شعری است که در آن شاعر از ساقی میخواهد تا با دادن شراب، آرامش را به جان بیقرارش بازگرداند. او از زیباییهای طبیعت و فصل بهار سخن میگوید و از ساقی میخواهد تا در این ایام خوش، شراب گلفام را به او بدهد. شاعر همچنین به مرگ و گذر زمان اشاره میکند و از ساقی میخواهد تا در این لحظات، شراب را از او دریغ نکند. در نهایت، شاعر به عشق و سودای درون خود اشاره میکند و از ساقی میخواهد تا شرابش را خام نگذارد.
این متن شامل مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که ممکن است برای مخاطبان کمسنوسال قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به شراب و میگساری ممکن است برای سنین پایین مناسب نباشد.
غزل ۷۱۴ - ساقیا گر پختهای می خام ده
جان بی آرام را آرام ده ۱
خیزو بزمی در صبوحی راست کن
یک صراحی باده ما را وام ده ۲
صبح پیدا گشت و شب اندر شکست
خفتگان مست را دشنام ده ۳
چون بخواهی ریخت همچون گل ز بار
بار کم کش بادهٔ گلفام ده ۴
همچو گل شو بادهٔ گلفام نوش
همچو بلبل سوی گل پیغام ده ۵
داد خود بستان که ایام گل است
یا نه خوش خوش داد این ایام ده ۶
گر سراسر نیست دردی در فکن
نیم مستان را پیاپی جام ده ۷
چون اجل دامی گلوگیر آمده است
چون درآید وقت تن در دام ده ۸
خاطر عطار سودا میپزد
سوخت از غم هین شرابش خام ده ۹
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.