این متن شعری است که در آن شاعر از عشق و سودا سخن میگوید و تأثیرات عمیق آن بر جان و دل را توصیف میکند. او از آتش عشق، سیل خونین اشک، و فتنههای ناشی از آن یاد میکند و بیان میکند که چگونه عشق، جان و دل را تحت تأثیر قرار داده و آن را به جنبش وامیدارد. شاعر همچنین به نقش عشق در ایجاد فتنه و حیلهها اشاره میکند و از تأثیرات آن بر اندیشه و جان سخن میگوید.
این متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد تا بتواند به درستی درک شود.
غزل ۷۰۸ - ای آتش سودای تو دود از جهان انگیخته
صد سیل خونین عشق تو از چشم جان انگیخته ۱
ای کار دل ناساخته ناگاه بر دل تاخته
برقع ز روی انداخته وز دل فغان انگیخته ۲
تو همچو مست سرکشی افکنده در جان مفرشی
سلطان عشقت آتشی اندر جهان انگیخته ۳
گه دام زلف انداخته گه تیغ مژگان آخته
صد حیله زین بر ساخته صد فتنه زان انگیخته ۴
اندیشهٔ تو هر نفس بگرفته دل را پیش و پس
بس مرغ جان را زین هوس از آشیان انگیخته ۵
عطار اندر ذکر خود وز نکتههای بکر خود
گرد سمند فکر خود، از آسمان انگیخته ۶
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.