خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر از دلآزردگی و رنج خود سخن میگوید و از دل و جان خود میخواهد که با وجود درد و غم، به حیله و تدبیر روزگار بگذراند و در این شرایط سخت، هرگونه درمانی را بیازماید.
متن دارای مفاهیم عاطفی و فلسفی است که درک آنها به بلوغ فکری و تجربهی زندگی نیاز دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و صنایع ادبی ممکن است برای کودکان قابل فهم نباشد.
شماره ۱۴۳ - ای دل ز غمش ناله زاری می کن
ای دل ز غمش ناله زاری می کن
با درد به حیله روزگاری می کن ۱
ای جان به لب رسیده این روزی چند
هرگونه که هست دارو آری می کن ۲
با درد به حیله روزگاری می کن ۱
ای جان به لب رسیده این روزی چند
هرگونه که هست دارو آری می کن ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴۲ - دل بسته روزگار پر زرق شدن
گوهر بعدی:شماره ۱۴۴ - دارم ملکا چو ریگ و باران دشمن
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.