خلاصه و ردهبندی سنی
15+
شاعر با غرور از جایگاه والای خود در شعر و سخنوری سخن میگوید و خود را سلطان سخن مینامد.
متن دارای مفاهیم ادبی و زبانی پیچیده است که درک آن به سطحی از بلوغ فکری و آشنایی با ادبیات نیاز دارد.
شماره ۴۱ - آنم که برد رشک بر امروز، دی ام
آنم که برد رشک بر امروز، دی ام
جانم، خردم، دلم ندانم که چی ام ۱
چون پرسیدی با تو بگویم که کی ام
سلطان سخن اثیر اخسیکتی ام ۲
جانم، خردم، دلم ندانم که چی ام ۱
چون پرسیدی با تو بگویم که کی ام
سلطان سخن اثیر اخسیکتی ام ۲
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۴۰ - در خواب شبی، هم نفس یار شدم
گوهر بعدی:شماره ۴۲ - تا دست به چشم شوخ و تنگش داریم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.