خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از ناامیدی و یأس خود در برابر روزگار سخن میگوید. او از دست روزگار و تغییرات آن شکایت دارد و احساس میکند که امیدش را از دست داده است. همچنین، به ناتوانی خود در برابر تقدیر و زمانه اشاره میکند و از آرزوهای بلندپروازانهاش که دستنیافتنی به نظر میرسند، میگوید.
مفاهیم عمیق فلسفی و عرفانی موجود در شعر، همچنین استفاده از استعارهها و اشارات تاریخی و اساطیری، درک این متن را برای مخاطبان جوانتر دشوار میسازد. این شعر更适合 افرادی که از بلوغ فکری و آشنایی نسبی با ادبیات کلاسیک فارسی برخوردارند.
شماره ۲۲ - بروزگار خودم بعد از این امید نماند
بروزگار خودم بعد از این امید نماند
که گشت عودمن از گشت روزگار چوبید ۱
سپید چشم و سیه فام میگذارم عمر
ز دستکاری شاه سیاه و صبح سفید ۲
کلاه دولت من چون بیوفتاد از سر
زمانه، خاک فشان گو بر افسر جمشید ۳
جوین بیوه زنان چون خورم که همت من
ورای قرصه ماه است و گرده خورشید ۴
مرا به خنجر بهرام بر نیاید کام
کنون نیاز چه دارم به بربط ناهید ۵
که گشت عودمن از گشت روزگار چوبید ۱
سپید چشم و سیه فام میگذارم عمر
ز دستکاری شاه سیاه و صبح سفید ۲
کلاه دولت من چون بیوفتاد از سر
زمانه، خاک فشان گو بر افسر جمشید ۳
جوین بیوه زنان چون خورم که همت من
ورای قرصه ماه است و گرده خورشید ۴
مرا به خنجر بهرام بر نیاید کام
کنون نیاز چه دارم به بربط ناهید ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۲۱ - بخدائی که رخت عزت او
گوهر بعدی:شماره ۲۳ - ای خسروی که بر درذهن توروح قدس
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.