خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر از درد هجران و آرزوی وصال معشوق میگوید و بیان میکند که عمرش جز با غم سپری نشده است. او از خیال معشوق مینالد و میخواهد از این سخنان بگذرد. شاعر تاکید میکند که وصال او چنان ارزشمند است که حتی اگر معشوق جانش را بگیرد، عشوههایش جبران کننده خواهد بود.
متن دارای مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که درک آن برای مخاطبان جوانتر ممکن است دشوار باشد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات شعر کلاسیک فارسی نیاز به سطحی از بلوغ فکری و ادبی دارد.
شماره ۱۸ - گله هجر تو با وصل تو میکردم دوش
گله هجر تو با وصل تو میکردم دوش
گر بشد عمر مرا هیچ بجزغم نگشاد ۱
زان میان روی بمن کرد خیالت که اثیر
زین سخن بگذر و این واقعه بگذار زیاد ۲
وصل ما مظلمه کس بقیامت نبرد
گر ز تو جان بستد در عوضش عشوه بداد ۳
گر بشد عمر مرا هیچ بجزغم نگشاد ۱
زان میان روی بمن کرد خیالت که اثیر
زین سخن بگذر و این واقعه بگذار زیاد ۲
وصل ما مظلمه کس بقیامت نبرد
گر ز تو جان بستد در عوضش عشوه بداد ۳
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۷ - عذری دارم بترک مدحت
گوهر بعدی:شماره ۱۹ - من گرد سر کوی تو از بهرتو گردم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.