خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این متن به دل خود توصیه میکند که از عاشقی دوری کند و به زیبارویان و مهرشان توجهی نکند. او هشدار میدهد که عاشقی پر از خطر است و عقل و شرم را از بین میبرد. شاعر از این که دلش به توصیههای او گوش نکرده و در دام عشق افتاده اظهار تاسف میکند و حالا راهی جز صبر و چارهجویی دیگر نمیبیند.
متن حاوی مفاهیم عمیق عاشقانه و اندوهگین است که درک آنها نیاز به بلوغ عاطفی و تجربه زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و اصطلاحات ادبی ممکن است برای خوانندگان جوانتر دشوار باشد.
شماره ۱۰۴ - ای دل ترا بگفتم کز عاشقی حذر کن
ای دل ترا بگفتم کز عاشقی حذر کن
بگذار نیکوان را وز مهرشان گذر کن ۱
چون روی خوب بینی دیده فراز هم نه
چون تیر عشق بارد شرم و خرد سپر کن ۲
فرمان من نبردی فرجام خود نجستی
پنداشتی که گویم هر ساعتی بتر کن ۳
هر گام عاشقی را صدگونه در دور نجست
گر ایمنیت باد از عاشقی حذر کن ۴
تا کام من برفتی در دام عشق ماندی
چونست روزگارت ما را یکی خبر کن ۵
اکنون بصبر کردن ناید مراد حاصل
زین جاره با زمانی رو چاره دگر کن ۶
بگذار نیکوان را وز مهرشان گذر کن ۱
چون روی خوب بینی دیده فراز هم نه
چون تیر عشق بارد شرم و خرد سپر کن ۲
فرمان من نبردی فرجام خود نجستی
پنداشتی که گویم هر ساعتی بتر کن ۳
هر گام عاشقی را صدگونه در دور نجست
گر ایمنیت باد از عاشقی حذر کن ۴
تا کام من برفتی در دام عشق ماندی
چونست روزگارت ما را یکی خبر کن ۵
اکنون بصبر کردن ناید مراد حاصل
زین جاره با زمانی رو چاره دگر کن ۶
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۰۳ - از یار بریدن بسزا وار گزیدن
گوهر بعدی:شماره ۱۰۵ - بر گرد مه ز عنبر ما هم زده سماطین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.