شاعر در این متن از رنجهای بسیار و روزگار بد خود مینالد و بیان میکند که نه یارانش مهربان هستند و نه خویشانش سازگار. او از یار بد و روزگار سخت شکایت دارد و میگوید که یار بد از روزگار بد هم بدتر است. شاعر همچنین از دوست و دشمن سخن میگوید و بیان میکند که اگر دشمن و دوست یکسان باشند، دیگر فرقی بین آنها نیست. در پایان، او از عاشقی بیدل و بیروان سخن میگوید و از یار پیمانشکنش شکایت میکند.
متن دارای مضامین عمیق عاطفی و اجتماعی است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، بیان رنجها و شکایتهای شاعر نیاز به بلوغ فکری دارد تا بتوان آن را به درستی درک کرد.
شماره ۶۶ - مرا رنج بسیار و کم روزگار
بشادی کسم نیست آموزگار ۱
نه هستند یاران من مهربان
نه هستند خویشان من سازگار ۲
زمانی همی نالم از یار بد
زمنی ز رنج و بد روزگار ۳
شود نیک روز بد از یار نیک
مرا بدتر از روزگار است یار ۴
مرا دل فکار است دائم ز دوست
ز دشمن بود هر کسی دلفکار ۵
اگر دشمن و دوست یکسان بو
چه دوست و چه دشمن چه خرما چه خار ۶
از آن دشمنی کو بود دور دست
تواند رهاندن بدستان و چار ۷
چگونه تواند ز دشمن گریخت
کسی کش بود دشمن اندرکنار ۸
ایا عاشقی بی دل و بی روان
گهی گرم خوار و گهی سوگوار ۹
چه نالی چو رعد و چه گریی چو ابر
چه گوئی تو چندین چه پیچی چو مار ۱۰
همیشه ز دل نالی و دیده هیچ
که دارند جان گرامیت خوار ۱۱
که دید این رخ یار پیمان شکن
برفت از پی یار بی زینهار ۱۲
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.