خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از درد عشق و جدایی میگوید و بیان میکند که چگونه دل و جانش را از دست داده است. او از درمان ناپذیری دردش مینالد و از این که در میان بتها و ایمان، سرگردان و حیران است. شاعر احساس میکند که وجودش بیثمر است و از خود پریشانی میکند.
این شعر دارای مفاهیم عمیق عرفانی و عشقی است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، بیان درد و رنج و حیرت در آن ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد.
غزل ۵۷۱ - دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم
دل ز دستم رفت و جان هم، بی دل و جان چون کنم
سر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم ۱
هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را
چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم ۲
چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش
میتپد دل در برم میسوزدم جان چون کنم ۳
عالمی در دست من، من همچو مویی در برش
قطرهای خون است دل، در زیر طوفان چون کنم ۴
در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده
وآنگهم گویند براین ره به پایان چون کنم ۵
چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال
پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم ۶
در بن هر موی صد بت بیش میبینم عیان
در میان این همه بت عزم ایمان چون کنم ۷
نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی
در میان این و آن درمانده حیران چون کنم ۸
چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید
بیش ازین عطار را از خود پریشان چون کنم ۹
سر عشقم آشکارا گشت پنهان چون کنم ۱
هرکسم گوید که درمانی کن آخر درد را
چون به دردم دایما مشغول درمان چون کنم ۲
چون خروشم بشنود هر بی خبر گوید خموش
میتپد دل در برم میسوزدم جان چون کنم ۳
عالمی در دست من، من همچو مویی در برش
قطرهای خون است دل، در زیر طوفان چون کنم ۴
در تموزم مانده جان خسته و تن تب زده
وآنگهم گویند براین ره به پایان چون کنم ۵
چون ندارم یک نفس اهلیت صف النعال
پیشگه چون جویم و آهنگ پیشان چون کنم ۶
در بن هر موی صد بت بیش میبینم عیان
در میان این همه بت عزم ایمان چون کنم ۷
نه ز ایمانم نشانی نه ز کفرم رونقی
در میان این و آن درمانده حیران چون کنم ۸
چون نیامد از وجودم هیچ جمعیت پدید
بیش ازین عطار را از خود پریشان چون کنم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۵۷۰ - رفت وجودم به عدم چون کنم
گوهر بعدی:غزل ۵۷۲ - آه گر من زعشق آه کنم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.