خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از غم و اندوه خود میگوید که شادیاش را گرفته و زندگی بدون معشوق برایش تلخ است. او از معشوق میخواهد که به جوانیاش رحم کند و به او توجه نشان دهد. شاعر معتقد است که حضور معشوق میتواند به زندگیاش معنا و جاودانگی ببخشد.
مفاهیم عمیق عاشقانه و استفاده از استعارههای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، پرداختن به موضوعاتی مانند غم و اندوه نیاز به بلوغ عاطفی دارد.
شمارهٔ ۷ - نقل از سفینه فرخ
ای غمت برده شادمانی من
بی تو تلخ است زندگانی من ۱
بسر تو که با تو نتوان گفت
صفت رنج و ناتوانی من ۲
از جوانی و حسن خویش بترس
رحم کن بر من و جوانی من ۳
آن خود دان مرا که جمله توئی
آشکارائی و نهانی من ۴
چه بود گر دمی ز روی کمر
دل درآری به مهربانی من ۵
حاصل آید چو حاضر آئی تو
مایه عمر جاودانی من ۶
(فلکی) روز و شب همی گوید
کز غم توست شادمانی من ۷
بی تو تلخ است زندگانی من ۱
بسر تو که با تو نتوان گفت
صفت رنج و ناتوانی من ۲
از جوانی و حسن خویش بترس
رحم کن بر من و جوانی من ۳
آن خود دان مرا که جمله توئی
آشکارائی و نهانی من ۴
چه بود گر دمی ز روی کمر
دل درآری به مهربانی من ۵
حاصل آید چو حاضر آئی تو
مایه عمر جاودانی من ۶
(فلکی) روز و شب همی گوید
کز غم توست شادمانی من ۷
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۶ - بس کن از این روی نهان داشتن
گوهر بعدی:شماره ۸ - آن عارض چون دو هفته ماهش بین
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.