هوش مصنوعی:
این متن یک شعر عاشقانه و ستایشآمیز است که در آن شاعر به توصیف زیبایی و جمال معشوق میپردازد و از عشق و هجران سخن میگوید. همچنین در بخشهایی از شعر، مفاهیم معنوی و ستایش پروردگار نیز دیده میشود.
رده سنی:
16+
متن دارای مفاهیم عمیق عاشقانه و معنوی است که درک آن برای سنین پایین ممکن است دشوار باشد. همچنین استفاده از استعارهها و تشبیهات پیچیده نیاز به سطحی از بلوغ فکری دارد.
شمارهٔ ۲ - مطلع ثانی
چهره با جمال تو، مایه دهد جمال را
غبغب چون هلال تو، بدر کند هلال را ۱
تا رخ تو به دلبری، دایره جمال شد
ساخت زمانه از رخت، نقطه فتنه خال را ۲
عین کمال بسته باد، از رخ با جمال تو
زآنکه کمال عاشقست، آن رخ با جمال را ۳
نعمت وصلت ار شبی، روزی من کند فلک
باز رهانم از هوس، این تن چون خلال را ۴
گر به هزار جان مرا دست رسد به جان تو
کز پی تو فدا کنم، شکر شب وصال را ۵
نی نه منم که وصل تو روزی چون منی شود
طبع تو کی محل نهد، این سخن محال را ۶
با غم هجر تو مرا تاب نماند و کی بود
طاقت باز تیز پر، کبک شکسته بال را ۷
ای (فلکی) غلام تو، چون فلکی به سر کشی
بس که غلام شد فلک، شاه فلک خصال را ۸
ناصر دین و ملک را، قاهر کفر و شرک را
مالک ملک بخش را، داور بی همال را ۹
خسرو آرشی نسب، مفخر آل جم کز او
هست جلال و مرتبت، هم نسب و هم آل را ۱۰
شیردلی که روز کین، بازوی چرخ زور او
کرد مثابه قدر، تیغ قضا مثال را ۱۱
ای به قوام عدل تو، داده سعادت و شده
باز امان تذرو را، یوز امین غزال را ۱۲
تا به بقای لم یزل، در نرسد وجود کس
عمر تو باد پادشا، ملکت لایزال را ۱۳
تا مه و سال نو شود، از حرکات مهر و مه
راه مباد سعی تو، آفت ماه و سال را ۱۴
باد سعادت ازل، قسمت نیکخواه تو
وز تو نحوست اجل، دشمن بد فعال را ۱۵
عین جلالتی مباد، از تن دریغ تا ابد
عز و جلال کبریا، خالق ذوالجلال را ۱۶
غبغب چون هلال تو، بدر کند هلال را ۱
تا رخ تو به دلبری، دایره جمال شد
ساخت زمانه از رخت، نقطه فتنه خال را ۲
عین کمال بسته باد، از رخ با جمال تو
زآنکه کمال عاشقست، آن رخ با جمال را ۳
نعمت وصلت ار شبی، روزی من کند فلک
باز رهانم از هوس، این تن چون خلال را ۴
گر به هزار جان مرا دست رسد به جان تو
کز پی تو فدا کنم، شکر شب وصال را ۵
نی نه منم که وصل تو روزی چون منی شود
طبع تو کی محل نهد، این سخن محال را ۶
با غم هجر تو مرا تاب نماند و کی بود
طاقت باز تیز پر، کبک شکسته بال را ۷
ای (فلکی) غلام تو، چون فلکی به سر کشی
بس که غلام شد فلک، شاه فلک خصال را ۸
ناصر دین و ملک را، قاهر کفر و شرک را
مالک ملک بخش را، داور بی همال را ۹
خسرو آرشی نسب، مفخر آل جم کز او
هست جلال و مرتبت، هم نسب و هم آل را ۱۰
شیردلی که روز کین، بازوی چرخ زور او
کرد مثابه قدر، تیغ قضا مثال را ۱۱
ای به قوام عدل تو، داده سعادت و شده
باز امان تذرو را، یوز امین غزال را ۱۲
تا به بقای لم یزل، در نرسد وجود کس
عمر تو باد پادشا، ملکت لایزال را ۱۳
تا مه و سال نو شود، از حرکات مهر و مه
راه مباد سعی تو، آفت ماه و سال را ۱۴
باد سعادت ازل، قسمت نیکخواه تو
وز تو نحوست اجل، دشمن بد فعال را ۱۵
عین جلالتی مباد، از تن دریغ تا ابد
عز و جلال کبریا، خالق ذوالجلال را ۱۶
قالب: قصیده
تعداد ابیات: ۱۶
۴۰۳
این گوهر را بشنوید
-------------
یا
-------------
این گوهر را با صدای خود، برای دیگران به یادگار بگذارید.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شمارهٔ ۱ - قصیده
گوهر بعدی:شمارهٔ ۳ - قصیده
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.