این متن شعری است که در آن شاعر به ستایش و مدح شخصی با طبع لطیف و هنرمند میپردازد. او از قدرت قلم و تأثیر سخنان این شخص سخن میگوید و مقام او را بالاتر از هر چیز میداند. شاعر همچنین از خود به عنوان فردی یاد میکند که وجودش مانند گلاب (گلآب) است و در نهایت با فروتنی میپرسد که در برابر عظمت آن شخص، چه جایگاهی برای گلاب اصفهان باقی میماند.
این متن به دلیل استفاده از استعارهها و تشبیههای پیچیده (مانند مقایسه قلم به مار و آب حیات) و همچنین مفاهیم عمیق ادبی، برای مخاطبان نوجوان و بزرگسال مناسب است. درک کامل این شعر نیاز به آشنایی با ادبیات و فرهنگ فارسی دارد.
شماره ۱۳ - ای آنکه لطیفه های طبعت
اجرا ده صد هزار جان است ۱
کلک تو به شکل هست ماری
کش آب حیات در دهان است ۲
با همت تو چهار طاقی است
این سقف که نامش آسمان است ۳
در هر چه همی کنم تأمل
قدر سخنت ورای آن است ۴
طبعم چو ز بهر مدحت تو
ماننده گل همه دهان است ۵
شاید که ز من گلاب خواهی
یعنی که وجود در میان است ۶
با این همه از مجیر جان خواه
چه جای گلاب اصفهان است؟ ۷
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.