خلاصه و ردهبندی سنی
16+
در این متن، شاعر از نبود وفاداری، یاری بیزحمت و روزهای بدون غم در جهان شکایت میکند. او اشاره میکند که حتی عاشقان نیز در عشق خود رنج میبرند و هیچکس در این دنیا انسانیت و دلداری واقعی نمییابد. در نهایت، شاعر بیان میکند که حتی اگر کسی از روزگار شکایت کند، به آرزوهای خود نمیرسد.
متن دارای مضامین عمیق فلسفی و عاشقانه است که ممکن است برای مخاطبان جوانتر قابل درک نباشد. همچنین، لحن غمگین و ناامیدانه آن نیاز به بلوغ فکری برای درک بهتر دارد.
شماره ۱۵ - کس درین دوران وفاداری نیافت
کس درین دوران وفاداری نیافت
یاریی بی زحمت از یاری نیافت ۱
روز عالم رفت و در عالم کسی
بی غمی را روز بازاری نیافت ۲
هیچ عاشق بر گلی ننهاد دل
تا از آن گل در جگر خاری نیافت ۳
دل به جان آمد ز دست خویش از آنک
مردمی در هیچ دلداری نیافت ۴
گر کسی رغم مجیر از روزگار
کام رنگی یافت او باری نیافت ۵
یاریی بی زحمت از یاری نیافت ۱
روز عالم رفت و در عالم کسی
بی غمی را روز بازاری نیافت ۲
هیچ عاشق بر گلی ننهاد دل
تا از آن گل در جگر خاری نیافت ۳
دل به جان آمد ز دست خویش از آنک
مردمی در هیچ دلداری نیافت ۴
گر کسی رغم مجیر از روزگار
کام رنگی یافت او باری نیافت ۵
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۴ - به دلی وصل تو در نتوان یافت
گوهر بعدی:شماره ۱۶ - دوش چون دست قدر مهر از در شب بر گرفت
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.