خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در این شعر از عشق بینشان و تأثیر عمیق آن بر خود سخن میگوید. او بیان میکند که چگونه عشق او را دگرگون کرده و از خود بیخود ساخته است. شاعر از حالات مختلفی مانند بیزبانی، صبر، و رسیدن به آرامش در عشق سخن میگوید و در نهایت اعلام میکند که به کامرانی رسیده و نیازی به توبه ندارد.
این شعر حاوی مفاهیم عمیق عرفانی و عاشقانه است که درک آن نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و مفاهیم پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۹۸ - ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم
ای عشق بی نشان ز تو من بی نشان شدم
خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم ۱
چون کرمپیله، عشق تنیدم به خویش بر
چون پرده راست گشت من اندر میان شدم ۲
دیگر که داندم چو من از خود برآمدم
دیگر که بیندم چو من از خود نهان شدم ۳
چون در دل آمدم آنچه زبان لال گشت از آن
در خامشی و صبر چنین بی زبان شدم ۴
مرده چگونه بر سر دریا فتد ز قعر
من در میان آتش عشقت چنان شدم ۵
مرغی بدم ز عالم غیبی برآمده
عمری به سر بگشتم و با آشیان شدم ۶
چون بر نتافت هر دو جهان بار جان من
بیرون ز هر دو در حرم جاودان شدم ۷
عطار چند گویی ازین گفت توبه کن
نه توبه چون کنم که کنون کامران شدم ۸
خون دلم بخوردی و در خورد جان شدم ۱
چون کرمپیله، عشق تنیدم به خویش بر
چون پرده راست گشت من اندر میان شدم ۲
دیگر که داندم چو من از خود برآمدم
دیگر که بیندم چو من از خود نهان شدم ۳
چون در دل آمدم آنچه زبان لال گشت از آن
در خامشی و صبر چنین بی زبان شدم ۴
مرده چگونه بر سر دریا فتد ز قعر
من در میان آتش عشقت چنان شدم ۵
مرغی بدم ز عالم غیبی برآمده
عمری به سر بگشتم و با آشیان شدم ۶
چون بر نتافت هر دو جهان بار جان من
بیرون ز هر دو در حرم جاودان شدم ۷
عطار چند گویی ازین گفت توبه کن
نه توبه چون کنم که کنون کامران شدم ۸
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۹۷ - در سفر عشق چنان گم شدم
گوهر بعدی:غزل ۴۹۹ - تا ز سر عشق سرگردان شدم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.