خلاصه و ردهبندی سنی
16+
شاعر در حال مستی از معشوق خود شکایت میکند که چرا عهد دوستی را شکسته است. او از درد فراق مینالد و از معشوق میخواهد که به یاد او باشد. همچنین، شاعر به بتپرستی معشوق اشاره میکند و از شوق دیدار او، حتی طبیب را نیز مست و ناهشیار توصیف میکند.
محتوا شامل مفاهیم عاشقانه و احساسی عمیق است که ممکن است برای کودکان و نوجوانان کمسن قابل درک نباشد. همچنین، اشاره به مستی و بتپرستی ممکن است نیاز به توضیح بیشتری برای گروههای سنی پایینتر داشته باشد.
شماره ۱۵۱ - بساقی گفت در میخانه مستی
بساقی گفت در میخانه مستی
بدستی ساغر و مینا بدستی
که عهد دوستی با ما نگارا
چرا بستی و بی موجب شکستی
بپرس از ما که واپس ماندگانیم
براحت ای که در منزل نشستی
عماری کش مرو چندان شتابان
کنون چو محملش بر ناقه بستی
مگر آن دل شکن آمد که از دل
بگوشم آمد آواز شکستی
بشارت باد خاصان حرم را
که عزم تو به دارد بت پرستی
مگر با یار می خوردی که از شوق
طبیب امشب نه هشیاری نه مستی
بدستی ساغر و مینا بدستی
که عهد دوستی با ما نگارا
چرا بستی و بی موجب شکستی
بپرس از ما که واپس ماندگانیم
براحت ای که در منزل نشستی
عماری کش مرو چندان شتابان
کنون چو محملش بر ناقه بستی
مگر آن دل شکن آمد که از دل
بگوشم آمد آواز شکستی
بشارت باد خاصان حرم را
که عزم تو به دارد بت پرستی
مگر با یار می خوردی که از شوق
طبیب امشب نه هشیاری نه مستی
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:شماره ۱۵۰ - بصید جسته از دامی چه خوش میگفت صیادی
گوهر بعدی:شماره ۱۵۲ - ببخشا ای که میر کاروانی
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.