خلاصه و ردهبندی سنی
16+
این متن بیانگر تجربههای عرفانی و عاشقانهی شاعر است که در جستوجوی عشق و حقیقت، به درکهای عمیقی از وجود و فنا دست یافته است. شاعر در این مسیر، رازهای پنهان، دردها و سختیها را تجربه کرده و به درک بیکرانگی عشق و هستی رسیده است.
متن دارای مفاهیم عمیق عرفانی و فلسفی است که درک آنها نیاز به بلوغ فکری و تجربهی زندگی دارد. همچنین، استفاده از استعارهها و نمادهای پیچیده ممکن است برای مخاطبان جوانتر دشوار باشد.
غزل ۴۸۵ - آنچه من در عشق جانان یافتم
آنچه من در عشق جانان یافتم
کمترین چیزها جان یافتم ۱
چون به پیدایی بدیدم روی دوست
صد هزاران راز پنهان یافتم ۲
چون به مردم هم ز خویش و هم ز خلق
زندگی جان ز جانان یافتم ۳
چون درافتادم به پندار بقا
در بقا خود را پریشان یافتم ۴
چون فرو رفتم به دریای فنا
در فنا در فراوان یافتم ۵
تا نپنداری که این دریای ژرف
نیست دشوار و من آسان یافتم ۶
صد هزاران قطره خون از دل چکید
تا نشان قطرهای زآن یافتم ۷
خود چه بحر است این که در عمری دراز
هرگزش نه سر نه پایان یافتم ۸
شمعهای عشق از سودای دوست
در دل عطار سوزان یافتم ۹
کمترین چیزها جان یافتم ۱
چون به پیدایی بدیدم روی دوست
صد هزاران راز پنهان یافتم ۲
چون به مردم هم ز خویش و هم ز خلق
زندگی جان ز جانان یافتم ۳
چون درافتادم به پندار بقا
در بقا خود را پریشان یافتم ۴
چون فرو رفتم به دریای فنا
در فنا در فراوان یافتم ۵
تا نپنداری که این دریای ژرف
نیست دشوار و من آسان یافتم ۶
صد هزاران قطره خون از دل چکید
تا نشان قطرهای زآن یافتم ۷
خود چه بحر است این که در عمری دراز
هرگزش نه سر نه پایان یافتم ۸
شمعهای عشق از سودای دوست
در دل عطار سوزان یافتم ۹
این گوهر را بشنوید
متاسفانه در حال حاضر خوانشی برای این گوهر وجود ندارد. شما می توانید از سایر کاربران بخواهید که این گوهر را بخوانند.
برای ضبط گوهر با صدای خود، لطفا به حساب کاربری وارد شوید.
گوهر قبلی:غزل ۴۸۴ - دوش چشم خود ز خون دریای گوهر یافتم
گوهر بعدی:غزل ۴۸۶ - دوش، چون گردون کنار خویش پر خون یافتم
نظرها و حاشیه ها
شما نخستین حاشیه را بنویسید.